زندگی نامهتألیفاتدرسهاسخنرانی هامناظره هامصاحبه هاارتباط مستقیم


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اَللّهمَّ صَلِّ عَلي عَلِيِّ بنِ مُوسَي الرِّضا المُرتَضَي الإمامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَ حُجَّتِکَ عَلي مَن فَوقَ الأرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّري الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلاةً کَثِيرَةً تامَّةً نامِيَةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کَأفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلي أحَدٍ مِن أولِيائِکَ

چهل حديث از هر يک از چهارده معصوم عليهم السلام

نظریه تفکیک یا روش فقهاء امامیه

بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه
استاد سيّد جعفر سيّدان در اواخر 1313 ش در شهر مقدس مشهد ديده به جهان گشود و بعد از فراگيرى ادبيات فارسى در حوزه علميه مشهد مقدس ادبيات عرب و فقه و اصول و كلام و فلسفه را در حضور استادان و آيات عظام خراسان، اديب ثانى، ميرزا احمد مدرس و شيخ هاشم قزوينى و شيخ مجتبى قزوينى و سيّد محمد هادى ميلانى «رضوان اللَّه تعالى عليهم أجمعين» فرا گرفت بويژه از دو استاد أخير بيشترين استفاده را برده حدود هشت سال از درس خارج فقه و اصول آيت اللَّه العظمى ميلانى رحمه الله بهره گرفت. همچنين منظومه و اشارات و مشاعر و قسمتى از اسفار و معارف عاليه اهل البيت عليهم السلام و دروس اخلاق را از محضر آيت اللَّه شيخ مجتبى قزوينى رحمه الله بهره‏مند گشته و در زمره شاگردان بارز آن بزرگوار درآمد. معظم له ساليان متمادى است كه به ترويج معارف اسلامى و تدريس در مجامع علمى و حوزوى اشتغال دارد هم اكنون نيز دانش پژوهان و طلاب از حوزه درسى (كلام و معارف) ايشان در مشهد مقدس استفاده مى‏كنند. حاصل اين دروس در مباحث بنيادين اعتقادى تا اين زمان شامل پانزده رساله كه در آستانه چاپ قرار دارد و از اين رساله‏ها ميزان شناخت و شرح خُطبه 152 نهج البلاغه و رساله معاد از سلسله دروس ايشان بطبع رسيده است و مسئله جبر و تفويض در كنگره شيخ مفيد رحمه الله نيز چاپ شده است، و آثار مخطوط شان عبارتند از: رساله تنظيمى و نفيس نفس از استاد شان آيت اللَّه شيخ مجتبى قزوينى رحمه الله و رسائل و كتب ديگر، از جمله يادداشتهائى در دروس معارف و كلام و خارج فقه و اصول استادانشان، همچنين بخشى از تلاشهاى علمى ايشان را مناظرات گسترده علمى با عالمان و صاحب نظران تشكيل مى‏دهد و يكى از آنها بنام مسئله‏اى از معاد بطبع رسيده است.
سؤال مكتب تفكيك را توضيح داده و روش صحيح را براى فهم معارف حقّه چه روشى مى‏دانيد؟
جواب
: بسم اللَّه الرحمن الرحيم مقصود از مكتب تفكيك جدا سازى گفته‏هاى بشرى از معارف وحيانى و حفظ خلوص معارف و شناختهاى اعتقادى مكتب اهل بيت، به دور از آميختگى با نحله‏ها و مكتبهاى فلسفى و عرفانى بشرى است. عموم فقهاء اماميه بر استقلال و غناى معارف وحيانى اعتقاد داشته و تفكيك اين حقايق را از افكار بشرى (فلسفى و عرفانى) ضرورى مى‏دانند بدين جهت از اين ديدگاه به نام (نظريّه تفكيك) نام برده شده است. اين مكتب، مكتب جديدى نيست. اين مكتب داراى واقعيتى است تاريخى كه سابقه آن به.....ادامه مطلب

الهيات در نهج البلاغه حضرت آیت الله سیدان

الحمد لله رب العالمين، و خيرُ الصلاة و السلام علي خير خلقه، حبيب إله العالم، ابي القاسم محمد و علي آله آل الله؛ و اللعن الدائم علي اعدائهم اعداء الله، مِنَ الآن إلي يوم لقاء الله.
در كتاب اصول كافي از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:
مَن كان عاقلاً كان لَه دين، و مَن كان له دين، دَخَلَ الجنَّة؛ هركه عاقل است دين دارد، و هركه ديندار باشد به بهشت درآيد.
شايسته است كه هر شخص عاقل، در دوران زندگي‌اش، دربارة مسائل فكري و عملي، روشي را براي خود برگزيند و داراي مرام و مكتبي باشد و موازيني را در نظر بگيرد.
اين امر مسئله‌اي است روشن، كه نياز به بحث و استدلال ندارد.
با توجه به اين جهت، نخستين سخن اين است كه: از چه راهي مي‌توان به روش مطلوب دست يافت؟
راه‌هاي شناخت فراوان‌اند، انسان بايد در ميان آنها درست را از نادرست تشخيص دهد و حق را از باطل بازشناسد.
فرض اين است كه ما دريافته‌ايم كه راه شناخت، عقل ماست و با عقل، به اين حقيقت رسيده‌ايم كه آفريدگاري هست و پيام وحياني دارد و ما وحي از سوي او را پذيرفته‌ايم. با توجه به پذيرش وحي و تصديق پيامبر گرامي? و ائمه معصومين(ع) و قرآن و آنچه از پيامبر? و عترت آن حضرت به جاي مانده است، مي‌توانيم بحث و بررسي نهج البلاغه را مطرح سازيم، و در آن از الهيات در نهج البلاغه سخن بگوييم.
بديهي است كه اگر كسي در مسئله شناخت، به شيوة خاصي نرسد و حقانيتِ مكتب وحي را نپذيرد، بحث الهيات نهج البلاغه برايش بي‌معناست.
عنوان بحث ما، عنواني است كه پس از فراغت از اين مسئله مطرح است و با توجه به آن مي‌خواهيم از اين مجموعه استفاده كنيم.
و با چنين پيش فرضي - كه فراغت از صحت و درستي اين مجموعه است - مي‌خواهيم ..
ادامه مطلب

علامه مجلسی و عقل خود بنیاد دینی

بررسى تاريخ تفكر اسلامى نشان مى ‏دهد كه ميان نقل گرايان و عقل‏گرايان وفاق و همگرايى وجود نداشته و هماره سؤ ظن به يكديگر در ميان آنان برقرار بوده است. نقل‏گرايانْ عقل‏گرايان را به حاكم ساختن عقل ناقص بشرى بر مكتب عارى از كاستى و خطا، و كرنش بى ‏چون و چرا در مقابل فلسفه وارداتى يونان محكوم مى ‏سازند و عقل‏گرايانْ نقل‏گرايان را به قشرى ‏نگرى و تعطيل ساختن عقل و انديشه در تعامل با وحى متهم مى‏ كنند. در اين ميان چهره‏ هاى برجسته ‏اى كه ميان عقل و نقلْ وفاق و همگرايى ايجاد كرده و با نگرش عقلانى و وحيانى همزمان، امكان همسويى اين دو مشرب و مكتب را مدلل ساخته‏ اند، بسيار اندك‏ند. محدثان را مى‏ توان پرچمدار نقل‏گرايى دانست؛ چنان‏كه فلاسفه در صف اول عقل‏گرايى قرار دارند.
علامه مجلسى از آن نقل‏گراهاست كه با عقل گرايى از نوع فلسفه برگرفته از يونان به مخالفت برخاسته و از متفكران اسلامى به خاطر كرنش در مقابل اين فلسفه و تحميل آن بر  
               ادامه مطلب

فلسفه و كلام

در قسمت‏هاى متعدد اين جزوه عنوان «فلسفه ارسطويى اسلامى شده» را به كار برده‏ام و مى‏ دانم كه اين عنوان براى دوست داران اين فلسفه خوش آيند نيست آنان دوست دارند كه فلسفه‏ شان «فلسفه اسلامى» ناميده شود و همه‏ جا نيز با همين عنوان تعبير مى ‏كنند.

به گمانم اگر يكى از اين بزرگواران اين جزوه را تا اين‏جا خوانده باشد ديگر دليلى براى ناخوش آيندى و رنجش نمى ‏ماند. با اين همه باز يك نكته اساسى را توضيح مى ‏دهم: امروز ما عملاً يك فلسفه داريم به نام فلسفه اسلامى - و به قول من فلسفه اسلامى شده - و يك كلام داريم. يعنى كلام ما از فلسفه ما جداست و هر كدام، استاد خاص، كلاس ويژه، امتحان مخصوص به خود و نمره خاص خود را دارد.

و هم‏چنين متخصصين در فلسفه را حكماء مى ‏ناميم و متخصصين در كلام را متكلمين مى ‏خوانيم. مگر غير از اين است كه فرق فيلسوف و متكلم اين است كه متكلم با تعهد به آيه و حديث - با تعهد به قرآن و اهل‏بيت: - كار علمى و بحث علمى مى ‏كند و فيلسوف اين تعهد را ندارد -؟

پس اين فلسفه كه تعهدى در قبال قرآن و حديث ندارد فلسفه اسلامى نيست. تنها با يك مراجعه اجمالى به كتاب «قواعد العقائدِ» علامه و نابغه بزرگوار و ارجمند خواجه نصير طوسى مى ‏توانيم موارد تقابل و ناسازگارى ‏هاى فلسفه و كلام و اختلافات اساسی‏شان را به شمار آوريم.[22]

اين دوگانگى، يعنى يك فلسفه و يك كلام جدا از همديگر داشتن چه معنايى دارد؟[23] اين دوگانگى براى مسيحيت برازنده بود؛ زيرا مسيحيت پولسى نه فلسفه داشت و نه مى ‏توانست فلسفه ‏اى داشته باشد چيزى كه پايه ‏اش بر «تثليت» باشد با هيچ عقل و منطقى سازگار نيست. مگر با توجيهات وسيعى كه عقل و تعقل را به بند كشاند و ادعا را بر دليل مسلط كند؛ امّا...

اهل‏بيت ‏عليهم السلام:

ادامه مطلب

توصیه به نهج البلاغه

پرسش: بسم الله الرحمن الرحیم
مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سیستانی دام ظله العالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
استدعا دارد لطف فرموده و چند جمله‌ای پیرامون کتاب شریف «نهج البلاغه» جهت رهنمود ایراد فرمایید.
پیوسته برای اسلام و مسلمین محفوظ باشید.
 

پاسخ: بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه دراین کتاب از سخنان مولا امیرالمومنین(علیه‌السلام) به ثبت رسیده بی شک - پس از کلام خداوند متعال و پیامبر برگزیده وی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) - در اوج و قله‌ی کلام قرار دارد. چرا که در آن روش فطری تفکر و تامل در جهان هستی و واقعیت‌های آن بیان گردیده است. همچنین اصول دین اسلام و معارف آن و حکمت‌های زندگی و سنت‌هایی که برپایه‌های آن زندگانی بشر بنا شده است، تبیین گشته است و نیز راه‌های تزکیه‌ی نفس و پرورش آن و اهداف شریعت و احکامی که برپایه آنها بنیان گذاشته شده توضیح داده شده است. همچنین آداب حکومت‌داری و شرایط و شایستگی‌های مربوط به آن و آموزش روش حمد و ثنای خداوند و دعا و راز و نیاز در برابر وی و معارف بسیار دیگری بیان گردیده است.
این کتاب ارزشمند از سویی دیگر، آیینه‌ی راستین تاریخ اسلام و رخدادهای پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به ویژه دوران خلافت امام علی(علیه‌السلام) می‌باشد و بخش مهمی از سیره، اخلاق، ویژگی‌های رفتاری، علم و فقه ایشان را دربرمی‌گیرد.
شایسته است عموم مسلمانان از این کتاب در امور دینی خود برای آموزش و تزکیه‌ی نفس استفاده کنند و به همگان - به ویژه جوانان - توصیه می‌کنم که اهتمام خاصی به مطالعه و تدبر در آن داشته باشند و قسمتی از آن را حفظ نموده و به خاطر بسپارند و همچنین کسانی که ادعای محبت به امام را دارند و آرزو می‌کنند که ای کاش در روزگار وی می زیستند تا پندهای ایشان را می‌شنیدند و از هدایتش بهره‌مند می‌شدند و در مسیر وی حرکت می‌کردند، شایسته است با استفاده از آنچه در این کتاب آمده، آرزوی خود را برآورده سازند.
مولا علی (علیه‌السلام) در جنگ جمل فرمودند: کسانی در این جنگ مرا همراهی می‌کنند که هنوز در صلب پدران و رحم مادران‌شان هستند و مقصود ایشان کسانی هستند که خداوند از راستین‌بودن نیت آنان مبنی بر آرزوی حضور در زمان امام(علیه‌السلام) و اقتدا به دستورات ایشان آگاه است. اینان کسانی هستند که - در روز قیامت وقتی هر قومی با پیشوای خود (چه خیر و چه شر) محشور می شوند - با اولیاء خداوند برانگیخته خواهند شد. این بدان خاطر است که آنان به آموزه‌های بر حق مولا (علیه‌السلام) - بدون آنکه شبهه‌ای وارد کنند و بهانه‌ای بیاورند و دلبستگی خود به ایشان را تنها با آروزهایشان بیان کنند - عمل کرده‌اند.
و شایسته است حاکمان مسلمان وظایفی را که آن حضرت برای امثال آنان تشریح کرده‌اند، اجرا کنند و از دستورات ایشان پیروی کرده و کوشش کنند در رفتار و اعمال‌شان پای در جای پای ایشان بگذارند. حاکمان مسلمان باید خود را به مثابه‌ی فرمانداران و کارفرمایان آن حضرت قرار دهند تا میزان پایبندی و تأسّی آنان به امام (علیه‌السلام) نمایان شود.
از خداوند متعال مسئلت داریم تا دست همه‌ی ما را بگیرد و به مسیر هدایت رهنمون گرداند و از هواهای نفس دور دارد، چرا که موفقیت و پیروزی تنها به دستان پروردگار می‌باشد.
علی الحسینی السیستانی
۲۶/رجب/۱۴۳۳ هـ

قاعده الواحد لایصدر منه الا الواحد

یکی از قواعدی که در فلسفه و حکمت متعالیه بسیار بدان اصرار می شود قاعده « الواحد لا یصدر منه الاّ الواحد» است.

 این بحث از اهمیت بالایی برخوردار است و مشاهیر فن در باره این قاعده تعابیر مختلفی دارند تا آنجا که در مورد این قاعده فرموده اند:

 من امّهات الاصول العقلیة أنّ الواحد بما هو واحد لا یصدر عنه من تلک الحیثیة الواحدة الاّ واحد، فلعلّ هذا الاصل بما تلوناه علیک فی الضابط من فطریات العقل الصریح.

 یکی از قواعد اصیل عقلی آن است که از واحد حقیقی از آن حیث که واحد است جز یکی صادر نشود . شاید این قاعده با بیانی که شد از امور فطری عقل صریح باشد.

از این قبیل تعابیر در کتب فلسفی بسیار است. البته در مقابل این تعابیر (از قبیل «من فطریات العقل الصریح»، « قریب من البداهة»، «من اوضح البدیهیات» ) تعابیر تند دیگری نیز نسبت به محتوا و مضمون آن می باشد. فخر رازی و غزالی در مقابل ادعای ظهور و بداهت خلاف آن را دارند و تعابیر تندی در مورد مدعیان بداهت ثبوت آن دارند. این نشان از تضاد صاحبان فکر فلسفی دارد.

غزالی می گوید: و هی التحقیق ظلمات فوق ظلمات لو حکاها الانسان عن منام رآها لاستدل به علی سوء مزاجه.

این قاعده تحقیقاً نادانی اندر نادانی است. اگر انسان آن را در خواب ببیند و نقل کند دلیل بر سوء مزاج او گرفته می شود.

پس بطلان این قاعده به قدری روشن است که اگر کسی به عنوان رؤیا این قاعده را نقل کند بر کسالت خود دلیل آورده است.

فخر رازی هم در مورد ابن سینا که قاعده الواحد را تبیین و تثبیت کرده می نویسد:

و مثل هذا الکلام فی السقوط أظهر من أن یخفی علی ضعفاء العقول، فلا أدری کیف اشتبه علی الذین یدعون الکیاسة. و العجب ممّن یفنی عمره فی تعلیم المنطق و تعلمّه لیکون له آلة عاصمة لذهنه عن الغلط ثم اذا جاء الی المطلوب الاشرف اعرض عن استعمال تلک الآلة حتی وقع فی الغلط الذی یضحک منه الصبیان.

بطلان مثل این روشنتر از آن است که بر کم خردان پنهان بماند، پس نمی دانم چگونه بر کسانی که مدعی کیاست و زرنگی اند امر مشتبه شده است. و تعجب از کسی است که عمر خویش را در تعلیم و تعلّم منطق گذرانده تا ذهنش را از خطا حفظ کند ولی آنگاه که به سراغ اثبات مطلوبی خیلی مهم می آید از بکار گیری منطق در آن اعراض می کند و خطایی می کند که حتی بچه ها را هم به خنده می آورد.

با توجه به نظرات مختلف لازم است انسان از آنچه بر اساس اندیشه و دلیل روشن به آن رسیده است، پیروی کند نه از اقوال دیگران، نحن أبناء الدلیل نمیل حیث یمیل.

ادامه مطلب


بحثهای توحیدی-مقدمات

بحوث هامه


بهترين چيزي را كه دوست داريد در باره شما بگويند در باره مردم بگوييد . / بحارالانوار جلد 65 صفحه 152 .

علی (ع) فرمود: خدای رحمت کند کسی را که اندازه و قدر خود بشناسد و از آن تجاوز نکند . / نهج البلاغه: بخش حکمت ها

حضرت رسول (ص) فرمود: اگر خداوند بوسیله تو یک نفر را هدایت کند برای تو بهتر است از دنیا و هر آنچه در آن است / بحار الانوار جلد 2 صفحه 2



دانشجويان عزيزي که مايل
به آشنا شدن با مکتب تفکيک
هستند ميتوانند از اين مناظره

شروع کنند

مقالات

مکتب تفکیک یا عقلانیت وحیانی

نقد مبانی حکمت

رساله نجفیه

جایگاه عقل و وحی

علامه مجلسی وعقل خود بنیاد دینی

نقد مقاله اندیشه وافکارملا صدراو.


روزنامه ها و خبرگزاري ها
 

مرحوم آيت الله العظمي فلسفي ره



چهل حدیث ها
 
null     چهل حديث غدير

null    چهل حديث صلوات

null     چهل حديث کربلا

null     چهل حديث روزه

14null     چهل حدیث از:
            14 معصوم



زيارت از راه دوركربلاي معلي
 

زيارت از راه دور مشهد مقدس
 
زيارت جامعه کبيره

السلام عليكم يا اهل بيت النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائكة و مهبط الوحى و معدن الرحمة و خزان العلم و منتهى الحلم و اصول الكرم و قادة الامم و أولياء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخيار و ساسة العباد و أركان البلاد و ابواب الايمان و امناء الرحمن و سلالة ‏النبيين و صفوة المرسلين و عترة خيرة رب العالمين و رحمة الله و بركاته السلام على ائمة الهدى و مصابيح الدجى و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى و كهف الورى و ورثة الانبياء و المثل الاعلى و الدعوة الحسنى و حجج الله على اهل الدنيا و الاخرة و الاولى و رحمة الله و بركاته السلام على محال معرفة الله و مساكن بركة الله و معادن حكمة الله و حفظة سر الله و حملة كتاب الله و اوصياء نبى الله و ذرية رسول الله صلى الله عليه و اله و رحمة الله و بركاته السلام على الدعاة الى الله و الادلاء على مرضاة الله و المستقرين [و المستؤفرين] فى امر الله و التامين فى محبة الله و المخلصين فى توحيد الله و المظهرين لامر الله و نهيه و عباده المكرمين الذين لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون و رحمة الله و بركاته السلام على الائمة الدعاة و القادة الهداة و السادة الولاة و الذادة الحماة و اهل الذكر و اولى الامر و بقية الله و خيرته و حزبه و عيبة علمه و حجته و صراطه و نوره و برهانه و رحمة الله و بركاته اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له كما شهد الله لنفسه و شهدت له ملائكته و اولوا العلم من خلقه لا اله الا هو العزيز الحكيم و اشهد ان محمدا عبده المنتجب و رسوله المرتضى ارسله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون و اشهد انكم الائمة الراشدون المهديون المعصومون المكرمون المقربون المتقون الصادقون المصطفون المطيعون لله القوامون بامره العاملون بارادته الفائزون بكرامته اصطفاكم بعلمه و ارتضاكم لغيبه و اختاركم لسره و اجتباكم بقدرته و اعزكم بهداه و خصكم ببرهانه و انتجبكم لنوره [بنوره] و ايدكم بروحه و رضيكم خلفاء فى ارضه و حججا على بريته و انصارا لدينه و حفظة لسره و خزنة لعلمه و مستودعا لحكمته و تراجمة لوحيه و اركانا لتوحيده و شهداء على خلقه و اعلاما لعباده و منارا فى بلاده و ادلاء على صراطه عصمكم الله من الزلل و امنكم من الفتن و طهركم من الدنس و اذهب عنكم الرجس و طهركم تطهيرا فعظمتم جلاله و اكبرتم شانه و مجدتم كرمه و ادمتم [و ادمنتم] ذكره و وكدتم [ذكرتم] ميثاقه و احكمتم عقد طاعته و نصحتم له فى السر و العلانية و دعوتم الى سبيله بالحكمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسكم فى مرضاته و صبرتم على ما اصابكم فى‏جنبه[حبه] و اقمتم الصلوه و اتيتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم دعوته و بينتم فرائضه و اقمتم حدوده و نشرتم [و فسرتم] شرايع احكامه و سننتم سنته و صرتم فى ذلك منه الى الرضا و سلمتم له القضاء و صدقتم من رسله من مضى فالراغب عنكم مارق و اللازم لكم لاحق و المقصر فى حقكم زاهق و الحق معكم و فيكم و منكم و اليكم و انتم اهله و معدنه و ميراث النبوة عندكم و اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم و فصل الخطاب عندكم و ايات الله لديكم و عزائمه فيكم و نوره و برهانه عندكم و امره اليكم من والاكم فقد والى الله و من عاداكم فقد عادى الله و من احبكم فقد احب الله و من ابغضكم فقد ابغض الله و من اعتصم بكم فقد اعتصم بالله انتم الصراط الاقوم [السبيل الاعظم] و شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء و الرحمة الموصولة و الآية المخزونة و الامانة المحفوظة و الباب المبتلى به الناس من اتيكم نجى و من لم ياتكم هلك الى الله تدعون و عليه تدلون و به تؤمنون و له تسلمون و بامره تعملون و الى سبيله ترشدون و بقوله تحكمون سعد من والاكم و هلك من عاداكم و خاب من جحدكم و ضل من فارقكم و فاز من تمسك بكم و امن من لجا اليكم و سلم من صدقكم و هدى من اعتصم بكم من اتبعكم فالجنة ماواه و من خالفكم فالنار مثواه و من جحدكم كافر و من حاربكم مشرك و من رد عليكم فى اسفل درك من الجحيم اشهد ان هذ سابق لكم فيما مضى و جار لكم فيما بقى و ان ارواحكم و نوركم و طينتكم واحدة طابت و طهرت بعضها من بعض خلقكم الله انوارا فجعلكم بعرشه محدقين حتى من علين بكم فجعلكم فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه و جعل صلوتنا[صلواتنا] عليكم و ما خصنا به من ولايتكم طيبا لخلقنا و طهارة لانفسنا و تزكية [و بركة] لنا و كفارة لذنوبنا فكنا عنده مسلمين بفضلكم و معروفين بتصديقنا اياكم فبلغ الله بكم اشرف محل المكرمين و اعلى منازل المقربين و ارفع درجات المرسلين حيث لا يلحقه لاحق و لا يفوقه فائق و لا يسبقه سابق و لا يطمع فى ادراكه طامع حتى لا يبقى ملك مقرب و لا نبى مرسل و لا صديق و لا شهيد و لا عالم و لا جاهل و ل دنى و لا فاضل و لامؤمن صالح و لا فاجر طالح و لا جبار عنيد و لا شيطان مريد و لا خلق فيما بين ذلك شهيد الا عرفهم جلالة امركم و عظم خطركم و كبر شانكم و تمام نوركم و صدق مقاعدكم و ثبات مقامكم و شرف محلكم و منزلتكم عنده و كرامتكم عليه و خاصتكم لديه و قرب منزلتكم منه بابى انتم و امى و اهلى و مالى و اسرتى اشهد الله و اشهدكم انى مؤمن بكم و بما امنتم به كافر بعدوكم و بما كفرتم به مستبصر بشانكم و بضلالة من خالفكم موال لكم و لاوليائكم مبغض لاعدائكم و معاد لهم سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم محقق لما حققتم مبطل لما ابطلتم مطيع لكم عارف بحقكم مقر بفضلكم محتمل لعلمكم محتجب بذمتكم معترف بكم مؤمن بايابكم مصدق برجعتكم منتظر لامركم مرتقب لدولتكم اخذ بقولكم عامل بامركم مستجير بكم زائر لكم لائذ عائذ بقبوركم مستشفع الى الله عز و جل بكم و متقرب بكم اليه و مقدمكم امام طلبتى و حوائجى و ارادتى فى كل احوالى و امورى مؤمن بسركم و علانيتكم و شاهدكم و غائبكم و اولكم و آخركم و مفوض فى ذلك كله اليكم و مسلم فيه معكم و قلبى لكم مسلم و رايى لكم تبع و نصرتى لكم معدة حتى يحيى الله تعالى دينه بكم ويردكم فى ايامه و يظهركم لعدله و يمكنكم فى ارضه فمعكم معكم لا مع غيركم [عدوكم] امنت‏بكم و توليت اخركم بما توليت‏به اولكم و برئت الى الله عزوجل من اعدائكم و من الجبت و الطاغوت و الشياطين و حزبهم الظالمين لكم الجاحدين لحقكم و المارقين من ولايتكم و الغاصبين لارثكم الشاكين فيكم المنحرفين عنكم و من كل وليجة دونكم و كل مطاع سواكم و من الائمة الذين يدعون الى النار فثبتنى الله ابدا ما حييت على موالاتكم و محبتكم و دينكم و وفقنى لطاعتكم و رزقنى شفاعتكم و جعلنى من خيار مواليكم التابعين لما دعوتم اليه و جعلنى ممن يقتص اثاركم و يسلك سبيلكم و يهتدى بهديكم و يحشر فى زمرتكم و يكر فى رجعتكم و يملك فى دولتكم و يشرف فى عافيتكم و يمكن فى ايامكم و تقر عينه غدا برؤيتكم بابى انتم و امى و نفسى و اهلى و مالى من اراد الله بدء بكم و من وحده قبل عنكم و من قصده توجه بكم موالى لا احصى ثنائكم و لا ابلغ من المدح كنهكم و من‏الوصف قدركم و انتم نور الاخيار و هداة الابرار و حجح الجبار بكم فتح الله و بكم يختم [الله] و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء ان تقع على الارض الا باذنه و بكم ينفس الهم و يكشف الضر و عندكم ما نزلت‏به رسله و هبطت‏به ملائكته و الى جدكم (و اگر زيارت‏اميرالمؤمنين عليه‏السلام باشد به جاى و الى جدكم بگو:و الى اخيك) بعث الروح الامين اتاكم الله ما لم يؤت احدا من العالمين طاطا كل شريف لشرفكم و نجع كل متكبر لطاعتكم و خضع كل جبار لفضلكم و ذل كل شى‏ء لكم و اشرقت الارض بنوركم و فاز الفائزون بولايتكم بكم يسلك الى الرضوان و على من جحد ولايتكم غضب الرحمن بابى انتم و امى و نفسى و اهلى و مالى ذكركم فى الذاكرين و اسماؤكم فى الاسماء و اجسادكم فى الاجساد و ارواحكم فى الارواح و انفسكم فى النفوس و اثاركم فى الاثار و قبوركم فى القبور فما احلى اسمائكم و اكرم انفسكم و اعظم شانكم و اجل خطركم و اوفى عهدكم و اصدق وعدكم كلامكم نور و امركم رشد و وصيتكم التقوى و فعلكم الخير و عادتكم الاحسان و سجيتكم الكرم و شانكم الحق و الصدق و الرفق و قولكم حكم و حتم و رايكم علم و حلم و حزم ان ذكر الخير كنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه بابى انتم و امى و نفسى كيف اصف حسن ثنائكم و احصى جميل بلائكم و بكم اخرجنا الله من الذل و فرج عنا غمرات الكروب و انقذنا من شفا جرف الهلكات و من النار بابى انتم و امى و نفسى بموالاتكم علمنا الله معالم ديننا و اصلح ما كان فسد من دنيانا و بموالاتكم تمت الكلمة و عظمت النعمة و ائتلفت الفرقه و بموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة و لكم المودة الواجبة و الدرجات الرفيعة و المقام المحمود و المكان [و المقام] المعلوم عند الله عز و جل و الجاه العظيم و الشأن الكبير و الشفاعة المقبولة ربنHآمنّا بما أنزلت و اتّبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين، ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمة إنّك أنت الوهّاب، سبحان ربّنا إن كان وعد ربّنا لمفعولا يا ولى الله [يا اولياء الله] إنّ بينى و بين الله عزوجل ذنوبا لا يأتى عليها إلاّ رضاكم فبحقّ من ائتمنكم على سرّه و استرعاكم أمر خلقه، و قرن طاعتكم بطاعته لمّا استوهبتم ذنوبى و كنتم شفعائى فإنىّ لكم مطيع، من أطاعكم فقد أطاع الله و من عصاكم فقد عصى الله و من أحبّكم فقد أحبّ الله و من أبغضكم فقد أبغض الله، اللّهمّ إنىّ لو وجدت شفعاء أقرب إليك من محمّد و أهل بيته الأخيار الائمّة الأبرار لجعلتهم شفعائى فبحقّهم الذى أوجبت لهم عليك أسألك أن تدخلنى فى جملة العارفين بهم و بحقّهم و فى زمرة المرحومين بشفاعتهم إنّك أرحم الراحمين و صلّى الله على محمّد و آله الطاهرين و سلّم تسليما كثيرا و حسبنا الله و نعم‏الوكيل.


تفسير سوره حمد      
نسبت عقل و وحي از منظر

مکتب تفکيک و فلسفه


بررسی قواعد فلسفی
 
سنخيت، عينيت، يا بينونت ؟
آيت الله سيد جعفر سيدان

متن بعضی از کتابها

عارف وصوفي چه مي گويند؟
آيت الله ميرزا جواد آقا تهراني

تنبيهات حول المبدأ والمعاد
آيت الله ميرزا حسنعلي مرواريد

ميزان المطالب در اصول عقايد
آيت الله ميرزا جواد آقا تهراني

بحثي درفلسفه بشري و اسلامي
آيت الله ميرزا جواد آقا تهراني
 

پایگاه های دیگر


در راستای مطالب این پایگاه
می توانید به پایگاه emaaref
هم رجوع فرمایید

تلفنهاي مورد نياز مشهد

آب و هوا


 مي دانيد تلفــن:32225100
مرکز پاسخگوئي به سؤالات
شرعي شماست مشهد کد051


 
بیا مهدی شب هجران سحرکن


 

 

تمام حقوق محفوظ است برای پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله سیدان دام ظله