نصیحت به فرزند


هان اي پسر عزيز دلبند

ز اين گفته سعادت تو جويم

مي باش به عمر خود سحرخيز

اندر نفس سحر نشاطي است

درياب سحر کنار جو را

صابونت اگر بود ميسر

با حوله پاک خشک کن رو

کن پاک و تميز گوش و گردن

تا آن که به پهلويت نشينند

در پاکي دست کوش کز دست

چرکين مگذار بيخ دندان

پيراهن خويش کن گزيده

کن کفش و کلاه با بروس پاک

در آيينه خويش را نظر کن

از نرم و خشن هرآنچه پوشي

گر جامه گليم يا که ديباست

چون غير به پيش خويش بيني

دندان بر کس خلال منماي

در بزم چنان دهن مدران

خميازه کشيد مي نبايد

چون بر سر سفره ايي نشستي

زان کاسه بخور که پيش دستست

دِه قوت ز بيش و کم شکم را

با مادر خويش مهربان باش

با چشم ادب نگر پدر را

چون اين دو شوند از تو خرسند

در کوچه چو مي روي به مکتب

چون با ادب و تميز باشي

در مدرسه ساکت و متين شو

اندر سر درس گوش مي باش

مي کوش که هرچه گويد استاد

کم گوي و مگوي هرچه داني

آنقدر رواست گفتن آن

نادان بر سر زبان نهد دل

اندر وسط کلام مردم

زنهار مگو سخن بجز راست

گفتار دروغ را اثر نيست

تا پيشه تست راست گويي

از خجلت شرمش ار شود فاش

چون خوي کند زبان به دشنام

از عيب کسان زبان فرو بند

زنهار مده بدان به خود راه

در صحبت سفله چون درآيي

با مردم ذي شرف درآميز

در عهد شباب چند سالي

تا آن که به روزگار پيري

گر صنعت و حرفتي نداني

از طب و طبيعي و رياضي

يک فن بپسند و خاص خود کن

آن طفل که قدر وقت دانست

هرچ آن که رود زدست انسان

جز وقت که پيش کس نپايد

گر گوهري از کَفت برون تافت

ور وقت رود ز دستت ارزان

هر شب که روي به جامه خواب

کان روز به علم تو چه افزود

روزي که در آن نکرده ايي کار

من مي روم و تو ماند خواهي

اين جا چو رسي مرا دعا کن
 

 

بشنو ز پدر نصيحتي چند

پس ياد بگير هرچه گويم

وز خواب سحرگهان بپرهيز

کان را با روح ارتباطي است

پاکيزه بشوي دست و رو را

بر شستن دست و رو چه بهتر

پس شانه بزن به موي و ابرو

کاين کار ضرورت است کردن

چرک گل و گوش تو نبينند

دانند تو را چه مرتبت هست

کان وقت سخن شود نمايان

هم شسته و هم اطو کشيده

نيکو بستر ز جامه ات خاک

پاکيزه لباس خود به بر کن

بايد که به پاکيش بکوشي

چون پاک و تميز بود زيباست

انگشت مبر به گوش و بيني

ناخن بر اين و آن مپيراي

کت قعر دهن شود نمايان

طوري که به خلق خوش نيايد

زنهار مکن دراز دستي

بر کاسه ديگري مبر دست

دربند مباش بيش و کم را

آماده خدمتش به جان باش

از گفته او مپيچ سر را

خرسند شود ز تو خداوند

معقول گذر کن و مودب

پيش همه کس عزيز باشي

بيهوده مگوي و ياوه مشنو

با هوش و سخن نيوش مي باش

گيري همه را به چابکي ياد

لب دوخته دار تا ميتواني

کايد ضرر از نهفتن آن

در قلب بود زبان عاقل

لب باز مکن تو بر تکلم

هرچند تو را در آن ضررهاست

چيزي ز دروغ زشت تر نيست

هرگز نبري سياه رويي

ياد آر ودگر دروغ متراش

آن به که بريده باد از کام

عيبش به زبان خويش مپسند

کز مونس بد نعوذبالله

بالطبع به سفلگي گرايي

تا طبع تو ذي شرف شود نيز

کسب هنري کن و کمالي

در ذلت و مسکنت نميري

زحمت ببري ز زندگاني

قلب تو به هرچه هست راضي

تحصيل به اختصاص خود کن

دانستن قدر خود توانست

شايد که به دست آيد آسان

چون رفت ز کف به کف نيايد

در سايه وقت ميتوان يافت

با هيچ گهر خريد نتوان

کن نيک تامل اندر اين باب

وز کرده خود چه برده ايي سود

آن روز ز عمر خويش مشمار

وين دفتر درس خواند خواهي

با فاتحه روحم آشنا کن

عکسهائی که فکر کردم زیباست - روی کادرها کلیک کنید نمایش داده می شود

بعید بودن تقیه در اثار جناب ابن عربی

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و تشكر از اعضا محترم عضو كلوبهای عرفان كه حقیر را از پیشنهادات و انتقادات خود بهره مند نمودید بحثی كه در این مقاله ارائه می شود پیرامون یكی از مهمترین دلائل طرفداران است ، در باب اثبات تشیع جناب ابن عربی

 در مقالات قبل عباراتی كثیر ارائه  شد كه دلالت بر غیر شیعه بودن ایشان می كرد، كه عده ای از دوستان در جواب مقالات، این مباحث را با تحریف در آثار جناب ابن عربی توجیه كردند ، مقاله قبلی به نام " بعید بودن تحریف در سطح ادعا شده در آثار جناب ابن عربی "جوابی بود بر توجیه طرفداران

 اما توجیه دیگری كه عده ای از طرفداران برای اثبات تشیع جناب ابن عربی می آوردند ، مسأله تقیه است كه به عنایت حضرت حق در این مقاله به این مهم پرداخته می شود

ابتدا به عنوان مقدمه بحث مناسب می بینم كه مسأله تقیّه را در حدّ كفایت توضیح دهم و بعد به موضوع مورد نظر بپردازم

تقیّه حكمی عقلایی و شرعی است كه یك فرد در مقابله با مخالفین برای عدم رسیدن ضرر استفاده می كند

شاید قدیمی ترین تعریف تقیّه در كتب شیعه، تعریف شیخ مفید ‌‌‌‍(ره) باشد كه در ذیل كلام شیخ صدوق (ره)  كه تقیه را واجب دانسته آنرا این چنین تعریف كرده اند

(التقیه كتمان الحق و ستر الاعتقاد فیه و مكاتبه المخاطبین و ترك مظاهرتهم بما یعقب ضرراً فی الدین او الدنیا )

تقیه عبارت است از : كتمان حق و پوشاندن اعتقاد خود در مورد آن، و پنهان كاری در مقابله با مخالفین و ظاهر نساختن اموری كه ضرر دینی یا دنیوی به همراه داشته باشد

و شیخ انصاری (ره) در رساله فی التقیّه (در رسائل فقهیّه : تراث الشیخ الاعظم ج 23 ص71)

می فرمایند: المراد منها ‌‌‌‌‍‍‌‍‌‍‌‍‌(ای التقیّه )هنا التحفّظ عن ضرر الغیر بموافقته فی قول او فعل مخالف للحقّ

منظور از تقیّه در این جا عبارت است از خود را نگه داشتن از ضرر رساندن دیگری بوسیله موافقت با او در گفتار یا كرداری كه مخالف حق است.

حال كه مفهوم تقیّه برای ما روشن شد باید بررسی شود كه آیا عباراتی كه جناب ابن عربی در كتبشان آورده اند از باب تقیّه بوده یا اینكه عقیده ایشان بوده است عدّه ای از طرفداران عباراتی را كه دالّ بر غیر شیعه بودنش می كند را با تقیّه توجیه می كنند، و می گویند: شیخ در منطقه ای بوده كه در آنجا دشمنان بسیاری بوده اند و قصد كشتن و آسیب رساندن به ایشان را داشته

لذا شیخ از باب تقیّه، به وفق اعتقادات آنها قسمتهایی از كتبش را نوشته است.

(قاضی نور ا... شوشتری از كسانی است كه در اثبات تشیّع جناب ابن عربی كوشیده است و در كتاب مجالس المؤمنین ج2 ص62 از سید محمد نور بخش نقل كرده است كه شیخ محیی الدین در اخفای محبّت آدم اولیاء علی مرتضی علیه السلام معزور است زیرا كه مملكت جای متعصبان بوده و شیخ را دشمنان بسیار بود كه قصد قتل وی داشتند در باره معاویه و بنی امیه به وفق همان اعتقاد كه اهل شام داشتند و به همان عبارت و القاب كه ایشان نام می گرفتند، سخن گفته تا از شر ایشان ایمن باشد و برای دفع مضرّت چنین اظهار كردن جایز است.

در مورد احتمال تقیّه باید بر مطالبی عالم باشیم:

    1) اصل اولی نظر خردمندان در هر گفتار یا نوشتار ردّ احتمال تحریف و تقیّه به گفتار و نوشتار است ، و اینكه بگوییم او بدون قصد چنین سخنی را طرح كرده است مگر اینكه ادلّه ای بر تحقّق تحریف و تقیّه وجود داشته باشد

لذا به صرف ادعا كه جناب ابن عربی در موقعیّت تقیّه بودند چیزی ثابت نمیشود مگر اینكه ادلّه ای قوی در این باب ارائه شود

    2) مقدمه قبول و اثبات تقیه، اثبات تشیّع است ، زیرا اصل تقیّه منحصر در عقائد شیعه است و اهل سنّت همواره فكر تقیّه و جواز آن بوده اند و همیشه بواسطه تقیه بر شیعیان خرده گرفتند ، از جمله در داستان برخورد فخر رازی برای انحطاط فكری شیعه به او ، تقیّه را مطرح كرد، پس تا ثابت نشود با دلائل متیقن و قوی كه جناب ابن عربی شیعه است ، بحث تقیه لغو و بیهوده است

   3) با فرض قبول تقیّه در آثار ابن عربی ، روشن است كه تقیّه محدود به ضرورت بوده و نادرست است با این بهانه، كه ایشان در معرض اتّهام یا خطر قرار داشتند ، هر گونه عمل یا گفتار و نوشتار نادرستی را توجیه كرد امّا وقتی در آثار ابن عربی توجّه كنید می بینید كه علاوه بر اینكه تقیّه را در ضرورت انجام نداده بلكه از عقائد عموم اهل تسنّن افراط كرده است، حال برای اثبات این ادّعا عباراتی از كتب ایشان را متذكّر می شوم.

در مقاله دوم كه حقیر ارائه داد، بخشی مطرح شد كه ابن عربی در (فتوحات مكیه ج1 ص200)می آورد كه عمر ابن خطاب معصوم بوده است

حال اگر ما عصمت را چه به معنی اعطائی و اطلاقی یا تشكیكی بگریم ، این خود افراط از عقائد اهل سنت است.  

علمای بزرگ اهل سنت احادیث زیادی در اشتباهات و گناهان عمر نقل كرده اند كه با عصمت هیچ سازگاری ندارد

سیوطی در كتاب الدر المنثور 62ص93 و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج1 ص61 نقل می كنند كه عمر شبی در كوچه از خانه ای گذشت صدایی از آن خانه شنید ، از دیوار آن خانه بالا رفت ، مردی را دید که در كنار زنی نشسته همراه با ظرف مشروبی، گفت ای دشمن خدا ! آیا خیال كردی كه خدا راز تو را می پوشاند در حالی كه تو بر معصیت او هستی ؟

مرد گفت: تعجیل مكن كه اگر من یك خطا و گناه كرده ام تو سه خطاء و گناه كرده ای .

1) خداوند می فرماید ".... و لا تجسّسوا "‌‌‌‌‌‌‍‌‌‍(حجرات49 )=تجسّس نكنید و حال آنكه تو تجسّس كردی .

2) خداوند می فرماید :"....و أتوا البیوت من أبوابها " (بقره 189) =از در های خانه ها داخل شوید و تو از دیوار بالا آمدی

3) خداوند می فرماید :" فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا "(نور61)=هر گاه داخل خانه شوید پس سلام كنید  و تو سلام نكردی و فریاد زدی

عمر گفت :آیا امید به اصلاح و خوب شدن تو هست؟

گفت: آری به خدا قسم دیگر این كار را نخواهم كرد

عمر گفت: برو كه از تو گذشتم

نویسنده می گوید كه: این حدیث اوج جهالت و اشتباه عمر بن الخطاب را نشان میدهد و جمع شدن عصمت با این جهالت ها و اشتباهات خیلی خنده آور است .

 و اما در باب گناهان عمر بن الخطاب می بینیم كه این فرد چه ظلمهایی كه به اسلام و مسلمین نكرده است، از جمله غصب خلافت و هجوم به خانه وحی و بدعتهای  مختلف در اصول و فروع دین, كه یكی از مهمترین آنها آتش زدن خانه امیرالمونین علیه السلام و كتك زدن همسرش فاطمه علیها السلام تا جایی كه سبب مرگ با نو شد و سقط فرزندی كه در شكم فاطمه علیها السلام بود .

 ای شیعه با غیرت حال در عبارت ابن عربی تفكر كن ، كجای این با تقیه و قوانین آن درست در میآید ؟!

آیا اگر ابن عربی نمی گفت عمر بن الخطاب عصمت دارد بوسیله اهل تسنن كشته میشود؟!

اگر این گونه است پس باید تمام علمای اهل سنت مقدم بر ابن عربی كشته شوند.

 آیا ابراز این مطلب و مطالب مكرری كه در مقالات قبل ذكر شد و خواهد شد در محدوده تقیه است؟!

من سؤالی از طرفداران دارم ،آیا این درست است كه تا جایی كه خداوند دو نعمت عظیم را برای شناخت معرفت كه قرآن  و كلام معصومین علیهم السلام است را در اختیار ما گذاشته ، باز به دنبال افكار مخلوط از حق و باطل ابن عربی و امثال ایشان برویم؟!

آیا این كفران نعمت به سخنان خداوند و ائمه علیهم الاسلام نیست؟!

 وآیا درست است ائمه علیهم الاسلام را كنار بگذاریم ودنبال این برویم كه جناب ابن عربی و امثال ایشان چه مكاشفاتی داشته اند و خدا را چگونه تخیل و توهم كرده اند؟!

چنانكه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به كمیل بن زیاد نخعی فرمود: )) یا كمیل!لا تأ‌خذ الاّ عنّا تكن منّا)) = ای كمیل ! جز از ما فرا نگیر تا از ما باشی {تحف العقول ص 119}

 حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: ((كذب مَن زعم انه من شیعتنا و هو متمسّك بعروه غیرنا ))=دروغ می گوید كسی كه خود را شیعه ما پنداشته در عین حال تمسك به غیر ما جسته ورو به سوی غیر ما نماید. {وسائل الشیعه ج 18 ص 84 الفصول المهمّه ص 225}

و امام باقر علیهم السلام می فرماید:

(( كلّ ما لم یخرج من هذا البیت فهو باطل ))= هر آن چیزی که در امر دین از این خانه خارج نشده باشد باطل است  { الفصول المهمّه ص203}

فكر كن، راه را بیاب .

و السلام علی من اتّبع الهُدی 

و الحمد لله رب العالمین    

 

 

اظهار نظر برخی از مراجع تقلید و بزرگان در باره مولوی

 

انتقاد ‌آیات‌ عظام صافی و نوری همدانی از برگزاری کنگره بزرگداشت مولوی

 

آیت الله صافی گلپایگانی برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی در تهران و دیگر شهرهای کشور را محکوم کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله لطف الله صافی گلپایگانی امروز در دیدار برگزار کنندگان کنگره علامه بلاغی گفت: افرادی که کنگره بزرگداشت مولوی را در ایران برگزار کرده­اند و آن حرف­ها را بیان نمودند، باید از امام زمان (عج) خجالت بکشند.

وی ضمن محکوم کردن برگزاری این کنگره ادامه داد: بنده به شدت کنگره مولوی را محکوم کرده و مخالف برگزاری آن بودم.

این مرجع تقلید افزود: پول­هایی که در این مراسم هزینه شد، باید در مراسم های تبیین شخصیت­های علمی و دینی هزینه می­گردید.

آیت الله صافی گلپایگانی در بخش دیگری از سخنان خود به برگزاری کنگره علامه بلاغی که اواخر بهمن ماه در قم برگزار می­شود، اشاره کرد و گفت: برگزاری این کنگره بسیار با اهمیت بوده و موجب معرفی شخصیت این عالم به جوانان و حوزویان می‌گردد.

وی در خصوص شخصیت علامه بلاغی گفت: ایشان فردی بزرگ در تمام عرصه ها بود و در تمام عمر پربرکتش به دفاع از اسلام پرداخت. استاد حوزه علمیه قم اضافه کرد: جامعیت عقلی ایشان به گونه­ای بود که در زمان زندگیشان مردم فریب خورده ایران را که اسیر فرهنگ غرب شده بودند، نجات داد.

وی افزود: علامه بلاغی در رشته­های تفسیر و فقه جز افراد تراز اول زمان بودند که کتب و آثار ایشان نمونه بارز این مطلب است.

آیت الله صافی گلپایگانی با بیان اینکه افرادی مانند علامه بلاغی باید الگوی ما قرار گیرند گفت: ایشان هیچ گاه به دنبال مسائل مادی نبوده و همواره با اخلاق و توجه به خدا به مسائل علمی و دینی می­پرداخت.

وی گفت: علامه بلاغی جز افتخارات اسلام و ایران است و باید مراسم بزرگداشت ایشان و معرفی وی به نسل سوم جامعه به صورت باشکوه انجام شود.

 

 

 

ایسکانیوز: ‌آیت‌الله‌العظمی نوری همدانی گفت: کتاب شعر مولوی از نظر ادب و تمثیل قابل استفاده است، ولی در این کتاب انحرافات بسیاری وجود دارد که با اصول و عقاید ما همخوانی ندارد و سبب منحرف شدن جامعه می شود.

معظم­له در دیدار مسئولین هماهنگ کننده سازمان تبلیغات سراسر کشور با انتقاد از برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی گفت: مولوی بینش درستی نسبت به اهل بیت (ع) نداشت و برخی از آثار او از اندیشه های انحرافی سرچشمه گرفته است و کلمه مولا را در روایت من کنت مولاه فهذا علی مولاه به معنای دوست می گیرد در حالیکه در تفکر شیعی به معنای سرپرست و زعامت جامعه است.

وی افزود: مراسمی که برای مولوی در چند روز اخیر بر پا شد، برای پیامبر و ائمه اطهار(ع) برپا نمی شود.

 

 

مصاحبه با آیت الله سید عزّالدین زنجانی در مورد مولوی

 تاریخ : 22/8/1386


 

 با توجه به این موضوع كه امسال به عنوان سال جلال الدین بلخی معروف به مولوی نام گذاری شده و تبلیغات بسیاری از افكار و عقائد این شخصیت می شود خواستیم نظر جنابعالی را در مورد افكار و عقائد مولوی بدانیم و نظر شما را به صورت مكتوب در دسترس علاقه مندان قرار دهیم؟

در اینكه ایشان ] مولوی [ اعتقاد به اهل بیت علیهم السّلام ندارند و مطالبی بسیار بسیار بد و زننده دارند، حرفی نیست.

مشرب ایشان سنی است و عایشه را كه در مقابل حجت عصر امیرالمؤمنین (ع) لشگركشی كرد و جنگ جمل را به راه انداخت و دشمن مولای متقیان بود را خاتون پاك معرفی می­كند.

بدبختی مولوی این است كه ابوطالب (ع) را مشرك می­داند. بدبخت بیچاره می­گوید كه ابوطالب (ع) در جهنم كفش آهنی از آتش دارد. در حالی­که حضرت ابوطالب (ع) معصومند؛ كما اینكه در زیارت ششم امیرالمؤمنین (ع) می­خوانیم : « اَشهَدُ اَنَّكَ طُهرٌ طاهرٌ مُطَهَّرٌ مِن طُهرٍ طاهِرٍ مُطَهَّرٍ» . بلكه این عبارت به نظر من بالاتر از عصمت را می­رساند.

حضرت ابوطالب (ع) چه خدماتی كه به رسول الله (ص) نكردند تا مادامی كه زنده بودند كسی جرأت جسارت به رسول الله (ص) را نداشت.

اما در اینكه مولوی معلومات زیاد داشته حرفی نیست و منافات ندارد كه مولوی علیرغم عقائد نادرستش، حرف­های خوبی هم داشته باشد، حرف­هایی كه عالم پسند باشد.

اگر ما حرف­های خوب او را انكار كنیم به او صدمه نمی­خورد، به ما صدمه می­خورد چون این حرف­ها در تمام دنیا روشن است و جای انكار ندارد و اشكالی در گفتن حرف­های خوبش نیست، چنانچه در روایات هم آمده است.

] سپس معظم­له به حالت شوخی فرمودند: [ مولوی حرف­های خوبی دارد، كما اینكه چرچیل هم حرف­های بسیار خوبی داشت و لابد بوش هم حرف­های خوبی دارد.

 

 
 

گرمي و سردي‌ مزاج از طب سنتي تا پزشكي مدرن

يكي از پژوهشگران پزشكي كشورمان در تحقيقاتي بي‌سابقه با بررسي و مقايسه خصوصيات فيزيولوژيک و ايمونولوژيک افرادي كه در طب سنتي از آنها به عنوان سرد مزاج و گرم مزاج ياد مي‌شود نشان داد، اين تقسيم‌بندي كه صدها سال پيش انجام شده داراي پايه‌اي كاملا علمي است كه مي‌توان از آن در تشخيص و درمان بيماري‌ها و برگرداندن تعادل به عملکرد بدن بهره گرفت.

دکتر شهرام شهابي، عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي اروميه و مجري طرح كه در تحقيقات خود دريافته افراد گرم‌مزاج داراي فعاليت سيستم عصبي سمپاتيك محيطي بيشتر و فعاليت سمپاتيك فوق كليوي، كورتيكوستروئيد فوق كليوي و سيستم عصبي پاراسمپاتيك (عصب واگ) كمتري نسبت به افراد سرد مزاج هستند در گفت‌وگو با خبرنگار پژوهشي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) با اشاره به اينكه انواعي از طب‌هاي سنتي موجود در دنيا از جمله طب سنتي ايراني (Traditional Iranian Medicine)، افراد را به دو گروه كلي سرد مزاج و گرم مزاج تقسيم مي‌كنند، اظهار كرد: از نظر طب سنتي، از آنجا كه انسان معتدل به طور مطلق به ندرت وجود دارد، بيشتر افراد گرفتار غلبه كم و بيش يكي از مزاج‌هاي گرم يا سرد هستند.

وي با بيان اين مطلب که بر اساس مطالب كتاب‌هاي مربوط به طب سنتي ايراني از جمله كتاب قانون ابن سينا و نيز انواع ديگري از طب هاي سنتي مانند طب سنتي يوناني، طب سنتي چيني، طب سنتي عربي و...، افراد به چهار مزاج گرم و خشك، گرم و مرطوب، سرد و خشك و سرد و مرطوب تقسيم مي شوند كه از اين بين دو مزاج گرم و سرد مزاج هاي اصلي را تشكيل مي دهند، تصريح كرد: افراد گرم مزاج معمولا افراد پرانرژي، پركار، فعال و برونگرا هستند كه احساسات خود را سريع بروز مي‌دهند به طوريکه افراد گرم و خشك تحريك پذيري فوق‌العاده‌اي دارند وخيلي زود خشمگين مي‌شوند. در افراد گرم مزاج معمولا سوزش اندامها واحساس حرارت ناگهاني بدون علت مشاهده مي‌شود. نبض افراد گرم مزاج سريع مي زند و رگ‌ها، برجسته و فراخ است به طوري كه افراد گرم و مرطوب، رنگ چهره‌شان به دليل فراواني خوني كه در رگ‌ها وارد مي شود به سرخي گرايش دارد. بدن افراد گرم مزاج در هواي سرد به راحتي با عوامل فيزيكي و فيزيولوژيك گرم مي‌شود اما خنك شدن بدن آنها در هواي گرم به راحتي قابل انجام نيست. افراد گرم مزاج معمولا غذاهاي گرم مزاج (از نظر طب سنتي) را به خوبي تحمل نمي کنند.

اين پژوهشگر افزود: از طرف ديگر در بين افراد داراي مزاج سرد، سستي، ناتواني، كمبود انرژي و احساس ضعف شايع است؛ به طوري كه افراد سرد و مرطوب، كند، بي حال و بي حوصله بوده و تمايل چنداني به انجام كار ندارند و افراد سرد و خشك به ندرت تا پايان روز انرژي كافي براي انجام كار دارند. به طور كلي افراد سرد مزاج درون‌گرا بوده و احساسات خود را كمتر بروز مي‌دهند . افراد سرد و مرطوب تحريك پذيري پايين دارند و بي خيال و غير حساسند. نبض درآنها آرام بوده ورگها باريك است، خون اندكي در آنها جريان دارد به طوري كه سفيدي و رنگ پريدگي در افراد داراي مزاج سرد و مرطوب كاملا مشهود است. بدن افرادي كه دچار غلبه سردي مزاج هستند در هواي سرد به راحتي با عوامل فيزيكي و فيزيولوژيك گرم نمي‌شود و سرما تا مدت زيادي در بدن اين افراد باقي مي ماند. افراد سرد مزاج معمولا غذاهاي سرد مزاج (از نظر طب سنتي) را به خوبي تحمل نمي کنند.

اين متخصص ايمونولوژي در ادامه با بيان تعريفي كه از اين مزاج‌ها در طب هاي سنتي از جمله طب سنتي ايراني انجام شده است، تاكيد كرد: دراين پژوهش سعي شده مشخص شود آيا افرادي كه از لحاظ طب سنتي به گرم مزاج و سرد مزاج تقسيم بندي مي‌شوند از نظر علم جديد و مدرن امروز نيز با هم تفاوتي دارند يا نه! از آنجا كه پاسخ بدن به استرس‌ها از طريق سه سيستم يعني اعصاب سمپاتيك، اعصاب پاراسمپاتيك وغدد فوق كليوي صورت مي‌گيرد كه تحريك هر كدام از اين سيستم‌ها اثرات متفاوتي روي هوموستاز (حفظ تعادل اعمال بدن) در بدن داشته و عملکرد آنها نقش مهمي در حفظ تعادل اعمال بدن دارند، در اين پژوهش سعي شد نشان داده شود که فعاليت اين سيستم ها در بدن افراد گرم مزاج و سرد مزاج چه تفاوت‌هايي با يكديگر دارند.

وي به ايسنا گفت: منبع اصلي ترشح هورمون نوراپي نفرين، سيستم عصبي سمپاتيك و منبع اصلي ترشح هورمون‌هاي اپي نفرين و كورتيزول، غدد فوق كليوي است؛ از طرف ديگر، سيستم عصبي سمپاتيك به دو بخش سيستم عصبي سمپاتيك مربوط به اعصاب محيطي سمپاتيك وسيستم عصبي سمپاتيک مربوط به غدد كليوي تقسيم بندي مي‌شود. سيستم عصبي پاراسمپاتيك نيز مربوط به تحريك اعصاب واگ است.

عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي اروميه توضيح داد: از طرفي پاسخ‌هاي ايمني نيز که نقش مهمي در حفظ تعادل اعمال بدن دارند به دو دسته كلي T Helper 1) TH1) و T Helper 2 )TH2) تقسيم مي‌شوند كه انحراف پاسخ ايمني به سمت TH1 با