موضوع قبلي

فهرست

کتابخانه پایگاه

`    
 

 

خلاصه و نمونه اي از نظريات ودستورات اسلام در فلسفه علمي «اجتماعي»

دين اسلام كه در چهارده قرن پيش ظاهر گشته علاوه بر دستورهاي عبادي و فردي براي تامين سعادت بشر داراي بهترين و معتدلترين دستورهاي زندگي اجتماعي و مدني نيز می باشد. تنها نسخه نجات بخش بشر از مخاطرات و مهالك براي هميشه قبل از اختراع صنايع سنگين و ترقي علوم و فنون و هم اكنون كه بشر قدمهاي بلندي در راه ترقي علوم و فنون صنايع برداشته همانا نسخه كامل اسلامي است كه آخرين طبيب روحاني و فيلسوف حقيقي سلسله انبياء براي بشر آورده است و بدون بكار بستن و اجراي دستورات اين نسخه، شفا و نجات بشر از امراض و مفاسدي كه بدان مبتلا است محال و ممتنع می باشد. بدون چنين دستورات و احكام در دين مقدسي كه در عصر جاهليت طلوع نموده و پيشواي آن در ميان قومي نادان و وحشي قدم به دنيا نهاده و هيچ معلم و استادي نديده بنوبة خود از دلايل متقن و محكم بر حقانيت اين آئين و حقانيت نبي اكرم می باشد.

ما براي نمونه بمقدار فراخور اين كتاب كوچك به ذكر پاره اي از احكام اجتماعي و نظريات و دستورات اسلام «مذهب شيعه» مي پردازيم.

و چون غرض ما اينست كه اين كتاب مورد استفاده غالب طبقات واقع گردد در متن كتاب از ذكر آيات و رواياتي كه مستند ما است خودداري مي كنيم ولي چون بعض خوانندگان محترم كه آشنا به زبان عربي و طالب تحقيق بشري باشند ممكن است بخواهند به مدارك مطالب دست يابند لذا در اكثر موارد نمونه اي از آيات و روايات را ذيل صفحات درج و به كمك علائم اختصاري كه توضيح آنها هم در ذيل اين صفحه می باشد آنان را به مدارك اصلي راهنمايي مي نماييم. [1]

***

وضع اجتماع از نظر اسلام و يا دستور برادري و وحدت و يگانگي در اسلام

اسلام مي گويد : افراد جامعه با ايمان برادران يكديگرند پس بايد باصلاح بين خود بپردازند. و گاه مي گويد : افراد ملت با ايمان بايد نسبت به هم بمنزله اعضاي يك خانواده كه پيرمردان بمنزلة پدر و جوانان بمنزلة برادر و پيرزنان بمنزلة مادر و اطفالشان بمنزلة اولاد باشند. بلكه بالاتر از اين مي گويد : بايد نسبت به يكديگر در نيكي و مهرباني و عاطفه مانند يك تن باشند كه اگر عضوي از آن بدرد آيد ساير اعضا همگي نيز براي خاطر آن يك عضو آرام نگيرند [2]

وظيفة كلي هر شخص نسبت بديگران در اجتماع از نظر اسلام

هر يك بايد ديگران را دوست داشته باشد و آنچه را براي خود دوست می دارد براي آنان دوست بدارد و آنچه را براي خود نمی خواهد براي آنان نخواهد . هر فرد مسلمان بايد بامور ساير مسلمين اهتمام داشته و براي آنان مفيد و خادم باشد .

اسلام می گويد بهترين مردم و محبوب ترين آنان نزد خدا كسي است كه وجودش براي مردم از همه نافعتر باشد . و باز می گويد : هيچ خصلتي از ايمان بخدا و نفع به بندگان خدا بهتر و بالاتر، و هيچ خصلتي از شرك بخدا و ضرر رساندن به بندگان خدا بدتر نيست . هر فرد با ايمان بايد هميشه نيكخواه خالص براي ديگران باشد و حتي قصد سوء هم نسبت بديگري نكند و يا چيزي را كه براي خود دوست ندارد براي برادر ايماني خود در دل نگيرد.

اشخاص با ايمان احتياجات يكديگر را برآورند و محبوب ترين آنان بسوي خدا كسي است كه لطفش بخلق خدا از همه بيشتر و در انجام حوائج آنان كوشاتر باشد .

شخص با ايمان نبايد به برادر خود خيانت و تحقير و يا ترك ياري او بنمايد.

اشخاص بايد نسبت بيكديگر نيكي و ترحم و بذل و بخشش داشته باشند و از حسد و ستم و پشت كردن و جدائي ودشمني و نزاع جدا بپرهيزند.

بنيادگذار اسلام می گويد : آگاه باشيد همانا در دشمني با يكديگر تراشنده (از بيخ و بن كننده) دين است .[3]

الغاء امتيازات در اسلام

اسلام در چهارده قرن پيش در محيط تاريكي كه سخني از آزادي و مساوات و حقوق بشر نبود هر گونه امتياز نژادي و اقتصادي و حسَب و نسبي را از ميان برداشته و الغاء نموده است . اسلام می گويد: همه مردم از يك اصل و يك چيز خلق شده اند، خدا بوسيلة اين دين نخوت جاهليت و تفاخر به پدر و عشيره را از ميان برده و الغا نموده است، در اين آيين امتيازي بين غني و فقير و عرب را بر عجم و قرمز را بر سياه فضيلتي نيست تمام مردم مانند دندانه هاي يك شانه اند احدي را بر ديگري فضل و مزيتي نيست و همگي در حقوق يكسانند و هر كس يكنفر فقير مسلمان را اهانتي كند گرچه تنها از اين راه باشد كه سلام كردن به او را خلاف طرز سلام به غني نمايد مورد غضب الهي واقع شود.

آري اسلام علم و تقوا را مايه فضيلت و منشاء امتياز دانسته است و مي گويد: نادان و جاهل برابر با دانشمند نيست. شخص با تقوا و مطيع قوانين و احكام با فاسق هوي پرست متخلف از مقررات يكسان نيست.

ولي بايد دانست اين هم تنها از نظر شرافت و احترام است نه در مقابل قوانين و احكام يعني مثلا بزرگترين دانشمند جامعه حق ندارد كوچكترين تعدي و تجاوز به آزادي و حقوق جاني و عرضي و مالي نادانترين افراد جامعه بنمايد [4].

كار و اقتصاد در نظر اسلام

اسلام درباره كار و اقتصاد مي گويد: [5] خداوند آنچه را در زمين است براي شما خلق فرموده. در اين زمين براي شما مايه ها و مواد زندگي قرار داده و شما را متمكن و متصرف در آن نموده تا خود بجوييد و بكوشيد و نيازات زندگي را فراهم ساخته اقتصاديات خود را اداره نماييد در اين راه كسالت و تنبلي نورزيد. سستي و كسالت شما مانع حظ دنيا و آخرت شما است. بيكاري و پرخوابي شما مبغوض خداست. سستي و كسالت هر كس در كار و امر اقتصاد موجب آنست كه تفيلي جامعه و سربار ديگران شود و كسي كه سربار ديگران گردد ملعون است. برشما باد جد و كوشش از طريق حلال در راه اقتصاد . هرگز فعاليت براي اقتصاد را از راه حلال رها نكنيد (پاي مركوب خود ببندو توكل بر خدا كن).

اسلام می گويد: بهترين راه و كارها براي تحصيل اقتصاد كشاورزي است، كشاورزي بزرگترين كيميا است، محبوبترين كارها نزد خدا كشاورزي است ، كشاورزان گنجهاي خدا و مردمانند در زمين، كشاورزان در قيامت داراي نيكوترين مقام و بالاترين منزلتند.

پيشوايان مذهب شيعه براي اقتصاديات به بازوي خود كار مي كردند و زحمت مي كشيدند. امام علي عليه السلام به بازوي خود آب مي كشيد و زمين را بيل مي زد. امام صادق عليه السلام مكرر ديده شده كه با بيل مشغول كار بود و عرق از پشتش مي ريخت. اشخاصي كه مي ديدند از ايشان تقاضا مي نمودند كه كار را به آنان واگذارند حضرت قبول نمي كرد و مي گفت دوست دارم مرد براي طلب معاش به حرارت آفتاب اذيت بكشد و ميل دارم خدا به بيند كه بدست خود كار می كنم و به اذيت نفس خود طلب حلال مي كنم. امام موسي بن جعفر عليه السلام در زمين خود، عرق ريزان مشغول كار بود و مي گفت: اشخاصِ بهتر از من و پدر من به دست خود در زمين كار مي كردند. پيغمبر خدا و اميرالمؤمنين و پدران من همگي به دستهاي خود كار كردند و اين از مشاغل پيمبران و اوصياء ايشان و نيكوكاران است. [6]

در اسلام هرگونه صنعت و ساختن هر قسم آلات و ادوات كه به نفع و صلاح زندگي بشر و مورد نيازمندي آنان در زندگي باشد جايز و حلال است. آري صنعت و ساختن آلات و ادواتي كه از آنها جز فساد و عمل نامشروع نتيجه اي گرفته نشود مانند صنعت شراب ، و ساختن بت و آلات و ادوات قمار حرام و ممنوع است.

افراد جامعه براي رفع تمام حوائج زندگي خود ناچار از مبادلة محصولات زائد با محصولات مورد احتياج خود می باشند و از اين راه باب معاملات و داد و ستد و تجارت در جامعه مفتوح می گردد.

اسلام نوع معاملات و تجارتهاي معمولي بين بشر را با حدود و شرائط حكيمانة مخصوصي (بشرحي كه در فقه مذكور است) امضاء و تجويز فرموده است.

وسائط مبادله و يا روشنتر بگوييم تجار و كسبه بازار بايد متوجه باشند كه منظور از شغل و عمل آنان نه تنها نفع و اداره زندگي خود ايشان است بلكه منظور اهم كه همان سبب پيدايش شغل آنان در جامعه شده است همانا نفع جامعه و رفع احتياجات آنان به نزديك كردن و آوردن و گذاشتن مواد مورد احتياج در دسترس آنان است.

اسلام می گويد تجار بايد در معاملات و تجارت باتقوا باشند و از هر گونه زشتكاري و فساد بنام تجارت مانند دروغ ، ظلم ، ربا خواري ، كم فروشي ، پوشاندن عيب متاع ، مغبون نمودن ، مكر و فريب و غش و اضرار مسلمانان، احتكار مواد ضروري (بشرحي كه در فقه می باشد) جدا بپرهيزند و خودداري كنند. [7]

در اسلام اشخاص در اختيار و انتخاب هر قسم كار و پيشه مشروع آزادند ولي بعضي پيشه ها و كارها مانند قمار و ساختن آلات آن، ساختن بت، ساختن شراب، رباخواري، سحر و شعبده و يا تجارت و خريد و فروش چيزي كه داراي ثمره و منفعت مشروع نباشد چون خريد و فروش شراب و گوشت خوك و مردار و فروش اسلحه به كفار براي جنگ با مسلمين و امثال اينها بشرحي كه در كتب اسلام می باشد حرام و ممنوع است.

روش اقتصاد در اسلام

اسلام كاملا آزادي افراد را كه از شئون آن آزادي در كار و پيشه و تصرف در محصول كار است، تامين می نمايد. جان و عرض و مال افراد در نظر دين محترم است و تمام محصول دسترنج و زحمت هر شخص ملك همان شخص است ،[8] مگر در جائيكه آزادي شخص مزاحم با آزادي ديگران و مستلزم ضرر آنها شود [9] بشرحي كه در كتب فقه مذكور است.

و در صورت آزادي مالكيت (مالكيت شخصي) پيدايش اختلاف طبقات در ثروت تا حدي كه آنهم ناشي از زيادي زحمت و فعاليت و زيادي استعداد طبيعي طبقه اي باشد البته عقلا مورد انتقاد و ايرادي نيست اين اختلاف مانند اختلاف قد ، زيبايي و زشتي اندام ، استعداد اشخاص ، و هزاران اختلاف ديگر در عالم طبيعت امري طبيعي است و مورد هيچگونه ايراد منطقي نيست. بلكه می گوييم آزادي و مالكيت شخصي، در مردم ايجاد حس فعاليت و ابتكار و دقت در كار می نمايد كه به نفع و ترقي جامعه تمام خواهد شد. بعكس اگر سلب اختيار و آزادي از محصول زحمت و دسترنج افراد شود پيداست كه اين امر گذشته از تصادمش با روح آزادي ، قهرا از قوه فعاليت و ابتكار اشخاص هم می كاهد.

آري پيدايش اختلاف طبقاتي كه واقعا ناشي از استثمار و تعدي طبقه اي به طبقه ديگر باشد قطعا قبيح و مضر و مورد هر گونه ايراد و انتقاد است و دين اسلام آنرا شديدا نيز منع و تحريم فرموده است.

دين اسلام گذشته از هدف عالي خود در ترقي و تكامل اجتماع به دادن دستورهاي برادري ، و وحدت و يگانگي و القاء همه امتيازات بين افراد و كار براي همه (چنانكه سابقا گذشت) كه بكلي اينگونه دستورات منافي با استثمار طبقه معين است، در حد نازل می گويد مردم بايد از هر گونه ظلم و تعدي و ايذاء و بيرحمي و اِجحاف و اِضرار نسبت به يكديگر جدّاً خودداري نمايند.

اسلام ظلم را بزرگترين گناهان بشر می شمارد [10]. قبول توبه ظالم را مشروط به رد مظلمه به صاحبش و استرضاي خاطر او نموده است مدارك از قرآن و روايات در بارة تحريم ظلم ، گوئي زياده از حدّ احصاء است. دين اسلام دين دادخواهي و عدالت و انصاف، و شفقت و رحمت است پيروانش را پيوسته به عدالت و انصاف حتي به زيان خود شخص دستور می دهد [11].

اگر گفته شود: در اختلاف طبقاتي كه از زيادي فعاليت و استعداد حاصل مي شود ممكن است تدريجا امر منجر به تراكم و تجمع سرمايه و ثروت طبقه اي شود و اين معني موجب خيره شدن انظار طبقه ديگر و در نتيجه مستلزم تنازع طبقاتي می گردد.

دستورات مانع از تراكم سرمايه در اسلام

می گوييم: دين اسلام در عين حال كه احترام به مالكيت خصوصي گذاشته كه بدين وسيله چنان كه گفتيم آزادي و اختيار فردي را حتي در محصول زحمت و دسترنجشان تامين و قوه فعاليت و ابتكار آنان را تقويت و تحريك نموده است، بوسيله دستورات و مقررات ديگري از تراكم و تجمع سرمايه هاي هنگفت و پيدايش اختلاف شديد طبقاتي و تنازع آنها نيز جلوگيري كرده است. آن دستورات و مقررات ، امور ذيل است:

1 ـ دستور انفاق و كمك به اقتصاديات طبقه ضعيف در تحت عناوين متعدده مخصوصي از واجب و مستحب چون زكات مال و زكات بدن ، خمس ، كفارات، اداء نذور كه امور واجبه هستند. صدقات مستحبه ، وقف ، وصيت به ثلث، هديه كه امور مستحبه می باشند. صله ارحام ، قرباني كه گاه واجب و گاه مستحب می باشند.

2 ـ دستور تعاون و كمك بر بر و نيكي كه از اين جمله است كمك به تشكيل موسسات خيريه و امور عام المنفعه چون بيمارستان ، ساختن جاده و پل ، پرورشگاه ، ...

3 ـ دستور ارث هم تا حدي موجب تقسيم اموال و مانع از ركود سرمايه نزد شخص معين می گردد.

4 ـ دستور عام در كمك به اقتصاديات ضروري طبقه ضعيف، اين دستور در تحت عنوان خاصي چون وقف و يا وصيت و يا مشروط به شرايطي چون رسيدن مال مخصوص به حد مخصوص و مرور زمان مخصوص مانند زكات در اموال نيست بلكه تنها شرط وجوب و لزومش ضرورت احتياج طبقه ضعيف است. اسلام مي گويد در مورد ضرورت احتياج طبقه ضعيف، بر عهده طبقه قوي است كه با آنها مواسات داشته احتياجات آنان را رفع بنمايند. و شديدا منع می نمايد از اينكه مسلماني گرسنه و يا برهنه و يا بي مأوا بماند و يا احتياج ديگري داشته باشد و ديگران با داشتن تمكن، رفع احتياجات او را ننمايند. اسلام حرص بر ثروت و بخل از انفاق در راه خدا را موجب شقاوت و هلاكت آدمي مي داند و جدا اين دو صفت را مورد مذمت قرار داده و می گويد رستگاري در صيانت نفس از اين دو صفت است. [12]

5 ـ دستور منع از محبت دنيا، يگانه دستور أرجدار ديني كه تا بحال اكثر مردم بمعنا و ارزش آن در اصلاحات اجتماعي واقف نگشته و پي نبرده اند بلكه دشمنان دين آنرا مورد انتقاد و ايراد جاهلانة خود قرار داده اند همانا دستور منع از محبت دنيا است.

ماركسيسم ، محرك و عامل اصلي همه بشر و انقلابات و فساد و خونريزي و وقايع تاريخي را خود ماديات و اقتصاديات پنداشته و يگانه راه اصلاح را مالكيت اشتراكي ماديات و لااقل وسائل توليد دانسته است.

ما می گوئيم محرك و عامل اساسي انقلابات و فساد، محبت بماديات و اقتصاديات است و آنهم ناشي از محبت بخود است. آدمي طبيعتا خود را دوست می دارد پس هر آنچه كه در نظرش موافق و ملائم و بنفع اوست براي خود دوست داشته و می خواهد . خودخواهي منشاء دنيا خواهي می گردد و اين دنيا خواهي افراد بشر در جامعه يعني خواستن هر فرد دنيا را براي خود موجب همة زشتيها و بديها مانند آز، رشك، فريب، خودنمائي، دروغگوئي، بخل، خيانت، دزدي، دوروئي،دو بهمزني، خشم، دشمني، بدخواهي، بدگوئي، كينه جوئي، تفرقه، ستم، زدو خورد، خون ريزي، خرابي جهان می گردد.

آري اين محبت دنياست كه منجر بهمه گونه مفاسد و انقلابات و خونريزيها می شود از اينرو اسلام بذر هر فتنه و ريشة هر محنت و سر هر خطا را محبت دنيا، و راه اصلاح را تعديل حس محبت دنيا می داند. [13]

و با عدم تعديل اين حس پيوسته هر كس بخود خواهيش طالب اين است كه هر گونه بتواند دنيا را بسمت خود جلب كند گرچه ساير افراد بشر را هم در خارج بيشتر از خود، صاحب سهم از دنيا نبيند. پس مالكيت اشتراكي در خارج بزور اسلحه علاج درد و مرض داخلي بشر را ننموده موجب راحتي و آرامش وي نگردد و هر آن منتظر فرصت است كه براي جلب دنيا بسوي خود و تسكين احساس داخليش از هيچگونه زشتكاري و خيانت و ستمكاري كه متمكن شود دريغ نكند.

آري در مقابل اين حس از درون آدمي حس ضعيف دلسوزي ، نيكخواهي ، عاطفه به نوع می باشد. كه ناشي از نيروي عقل است و در خارج هم از جانب مذهب اين نيرو و حس (به تذكرات و تعليمات صحيح مخصوص به خود) احيا و تقويت شده، و حس محبت و علاقه به دنيا تنها براي خودخواهي، تضعيف می گردد و بدين وسيله درون بشر حالت تعادلي بخود گرفته و براي خود آرامش قلب و خاطر پيدا می نمايد و در نتيجه ساير اعضاء و جوارحش نيز از كشاكش دنيا و خيانت و ستم بديگران، آرام و قرار می گيرند.

(دقت كنيد) پيروان مكتب ماركسيسم با فلج كردن اساس عقل و ايمان در بشر می گويند بشر مسير تحولي و تكاملي از مرض خودخواهي در آتيه رهايي مي يابد و بدون وجود سرباز هم در جامعه، خود وظائف انسانيت را انجام خواهد داد.

ما می گوئيم اين سخن ، انتظار شفاء بشر از مرض مهلك است به ناموس تحول طبيعت با وجود جلوگيري از مداوا و معالجة آن، و پيداست كه اين انتظار امر محالي می باشد و بشر را منجر بهلاكت خواهد نمود.

خلاصه، مقصود و منظور از منع محبت و علاقة به دنيا در دستور دين نه اين است كه مثلا مردم پي كار و تحصيل معاش نروند به عمران و آبادي و اصلاح دنيا براي رفاه و آسايش عمومي اهتمام نكنند دست تكدي و احتياج پيش اين و آن دراز كرده زندگي دنيا را به ذلت و نكبت و خواري و پستي بسر برند اينگونه امور همه بر خلاف دستورات و مقررات دين است. بلكه منظور اين است از جهت محبت به دنيا مردم در مفاسدي مانند آز، رشك، فريب ، ... واقع نشوند و از هر راه باطل و نامشروعي چون قمار و ربا و رشوه خواري در صدد تحصيل ثروت برنيايند. در حوادث سخت، استقامت ورزيده اضطراب ننمايند. ثروت را ماية امتياز و خود فروشي و تكبر قرار ندهند. با بودن هزاران احتياجات اجتماعي و دهها و صدها هزار بينوا و ناتوان و بيكار در جامعه همت خود را از جهت خودخواهي و حرص و بخل در تراكم و تجمع سرمايه براي خود نگمارند بلكه براي صرف و انفاق مال در امور اقتصادي اجتماع و رفع حوائج نيازمندان با يك دنيا طيب نفس و مسرت خاطر پيشقدم گردند. خلاصه رعايت اين دستور هم شديدا مانع از تراكم و تجمع ثروت می باشد.

و می توان گفت نتيجه اي كه بر انجام همه دستورات و مقررات اسلامي مترتب می گردد اين است كه افراد جامعه با روحي آزاد و در نهايت خوشي و مسرت خاطر همه براي همه باشند هر كس كار موافق استعداد و ذوقش و بهره برداري موافق استعداد و كارش نمايد و قهرا تعادل نسبي و حكيمانه هم در اقتصاديات اجتماع همواره برقرار خواهد بود.

احترام زن در اسلام

زنان در اجتماع از نظر اسلام محترمند. اسلام براي عمل صالح زنان مانند عمل صالح مردان ارزش و اجر قائل است همچنانكه عاطفه و محبت به أقربا و ارحام فطري و طبيعي می باشد اسلام دربارة عموم ارحام كه زنان را نيز شامل می شود توصيه و سفارش خصوصي به احسان نموده است بويژه نسبت به مادران در مقابل زحمات خاصي كه در مواقع حمل و پرورش و تربيت اولاد متحمل می شوند اسلام توصية شديدي دربارة احسان و احترام به آنان فرموده است.

زوجه نيز بسيار محترم و سفارش زيادي در حسن رفتار به آنان شده است در قرآن می فرمايد: با زنان به نيكي و خوشي رفتار و معاشرت كنيد و چنانچه دلپسند شما نباشند (اظهار كراهت مكنيد) چه بسا چيزي كه ناپسند و مكروه شما است و حال آنكه خداوند در آن براي شما خير كثير قرار می دهد.

اسلام می گويد: زن نعمتي است از جانب خدا براي شما مردان او مورد سكونت قلب و انس شما است پس او را اكرام كنيد و محترم شماريد. از خدا دربارة زنان بپرهيزيد  بهترين شما كسي است كه با زنان بهتر باشد. كسي كه عيال خود را تضييع كند ملعون است. بهترين و ارزنده ترين فائده براي مرد زن صالحه است. بيشتر خير در زن است. بهترين متاع دنيا يك زن صالحه است. زن صالحه بهترين گنج مرد است.[14]

تاريخ شاهد بزرگي است كه اسلام در حفظ حقوق زنان و آزادي آنان از تحت فشار جاهلانة مردمان وحشي چه كمك مؤثري نموده و چه تاثير بسزائي داشته است.

ناگفته نماند: اگر در اسلام سهم ارث زن كمتر از سهم مرد قرار داده شده در عوض به نفع زنان نفقه زن بر عهده شوهر گذارده شده است.

و اگر اسلام محدوديتي براي زنان در آميزش با مردان نامحرم قائل است، بدين وسيله از مفاسد و خطرات بزرگي كه در آزادي آنان در اين امر می باشد جلوگيري نموده كه از آن جمله است:

الف ـ پريشاني افكار اشخاص در نتيجه دلباختگي و عدم دسترسي به يكديگر.

ب ـ وقوع دشمني و رقابت بين مردان در نتيجة عشق بازي به محبوبه ها و زنان يكديگر كه گاه به قتل و جنايت هم منجر می شود.

ج ـ خطر تلفات عرضي و جاني مخصوصا براي زنان كه در نتيجه شعله ور شدن آتش شهوت عشق مرد و تمكين نكردن زن حاصل می شود.

د ـ تزلزل علاقة همسري شوهران و زنان در نتيجة دلباختگي هر روزه مردان به زنان و دختران ديگر.

هـ ـ شيوع امراض تناسلي و عواقب و اثرات سوء آن.

حكومت و سياست از نظر اسلام

حكومت در اسلام (مذهب شيعه) حكومت الهي و قانوني است يعني در واقع هميشه قوانين الهي بايد حكمفرما باشد و اسلام براي جميع جهات و شئون زندگاني بشر داراي قوانين و احكام است(حقوقي، قضايي، جزايي، مالي، ... بشرحي كه در فقه اسلام(شيعه) مذكور است) جز اينكه در زمان حضور امام منصوص، به زمامداري و رياست همان امام معين منصوص بايد باشد ولي در زمان غيبت تنها همان حكومت قانوني است يعني به هر شكل و طرزي كه تشكيلات براي زمامداري و حكومت ريخته شود و هر كس كه تصدي و زمامداري امور می كند بايد تابع قوانين و مقررات الهي باشد و حاكم مطلق در واقع تنها همان اصول و قوانين الهي است و هيچ قانون فرعي تازه اي كه خلاف احكام و قوانين دين باشد نبايد وضع و اجرا گردد.

پاره اي از وظايف زمامدارن در اسلام

زمامداران در حكومت اسلامي از جمله بايد رعايت مقررات ذيل را بنمايند:

1 ـ بايد دوري و فاصله اي ميان زمامداران و افراد نباشد تا پيوسته كاملا به اوضاع و احوال و احتياجات جامعه آشنا بوده و در هر مورد به سؤال و پرسش آنان پاسخ دهند.

ضرار براي معاويه از حالات علي بن ابيطالب عليه السلام در زمان خلافتش می گويد:

قسم به خدا، علي در ميان ما مانند يك فرد ما بود، هنگامي كه می خواستيم خود را به او رسانيم و با وي تماس بگيريم او نزديك ما می شد و چون از او پرسش می نموديم به ما جواب می داد. پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در وظايف والي می فرمايد: بر مردم در خانه خويش نبندد. علي عليه السلام به مأمورين دستور می دهد: بايد براي خود از مردم فاصله و حجاب نگيريد و كسي را مانع نشويد از اينكه حاجتش را به شما برساند. [15]

2 ـ نبايد كوچكترين تعدي به حقوق احدي و خلاف عدل از زمامداران سر زند همه افراد جامعه از غني و فقير، و خويشاوندي و غريب و شريف و وضيع، بايد در نظر آنان يكسان و برابر باشند و در اجراي قانون درباره اشخاص براي احدي گرچه عليه خودشان باشد كمترين امتيازي را قائل نگردند.

چه بسيار آيات در قرآن مجيد و روايات كه در آنها دستور عدل و قسط ببيانات عديده داده شده است. كه اين كتاب كوچك شايد گنجايش ذكر يكصدم آنها راهم نداشته باشد. در آيه 61 سوره 4 می فرمايد: همانا خدا به شما امر می كند كه هر گاه حكومت كنيد بين مردم، به عدالت داوري و حكم كنيد. و در آيه 134 همان سوره: اي كساني كه ايمان آورده ايد مواظب و نگهدار عدالت باشيد گواهان براي خدا گرچه به ضرر خودتان و يا والدين و خويشان شما باشد چه غني باشند و چه فقير. و از امام علي بن الحسين عليه السلام است كه در حقوق رعيت بر سلطان می فرمايد: واجب است كه عدالت كني در ميان ايشان و براي آنان مانند پدر مهربان باشي. و علي عليه السلام به محمد بن ابي بكر والي مصر می گويد: مواساه كن ميان مردم و همه را با يك چشم نظر كن تا اعيان و اشراف طمع نكنند كه به سود آنان بر مردم ستم كني و ناتوان از عدالت تو مأيوس نشود. باز همين خليفه و پيشواي مسلمين يعني علي عليه السلام بعد از ضربت خوردن در وصيتش چنين می گويد: آگاه باشيد احدي را براي كشته شدن من نكشيد مگر تنها قاتل مرا. توجه كنيد! هنگامي كه من از ضربت وي مردم فقط او را به عوض همين ضربت يك ضربت می زنيد و او را مثله نمی كنيد.[16]

3 ـ بايد رتق و فتق و حل و عقد امور اجتماع را در حوادث و اتفاقات و تشكيلات بمشورت و همفكري خود مردم بنمايند نه تنها بنظريات شخصي تا چه رسد بهوي و هوس نفساني. [17]

4 ـ بايد فروتني و حسن خلق نسبت بهمة افراد جامعه داشته باشند. [18]

5 ـ حدود و اوضاع زندگاني خود را با زندگاني ضعفاء جامعه بسنجند تا از حال آنان همواره بااطلاع و در صدد ترميم امور آنان باشد.

عثمان بن حنيف كه از طرف علي عليه السلام عامل بصره بود يكي از رجال شهر ويرا بضيافت مفصلي دعوت نموده بود كه در آن دعوت اغنياء شهر شركت داشتند ولي فقرا محروم بودند. چون اين خبر بحضرت علي عليه السلام رسيد نامه اي عتاب آميز بعثمان نوشت كه حاصل بعضي عبارات آن اينست:

من كه علي و خليفة مسلمين هستم اگر بخواهم، می توانم براي خود عسل مصفي و مغز گندم و پارچه هاي ابريشمي تهيه كنم و لكن دور است كه هواي نفس بر من غالب شود و حرص مرا به اختيار طعامهاي لذيذ پر قيمت بكشاند و حال آنكه شايد در قلمرو حكومت من كسي در حجاز يا در يمامه شبي گرسنه بماند. آيا من بايد قانع و راضي شوم از نفس خود كه نامم اميرمسلمانان باشد و حال آنكه در سختيهاي روزگار شريك آنان نگشته و در خشونت زندگاني تابع آنان نباشم.[19]

6 ـ در سياست خارجي بايد پيوسته پيمانهاي دوستانة اجانب را كاملا رعايت بنمايد و مادامي كه اجانب بر وفق معاهدات خود رفتار می نمايد و تجاوزي از آنها سر نمی زند و مادامي كه اجانب بر وفق معاهدات خود رفتار می نمايند و تجاوزي از آنها سر نمی زند بايد كوچكترين تعدي و خلاف تعهدي نسبت بآنها نشود. ولي هميشه بايد بر حسب مقتضيات وقت نيروئي آماده داشته باشند كه هر موقع از جانب آنان نسبت يه مسلمين تجاوز و تعدي و حركت خلاف پيماني سر زند دفاع از تجاوز آنان بشود. در آيات ذيل كاملا دقت شود.[20]

عوامل اصلاح جامعه از نظر اسلام

قبل از بيان عوامل اصلاح لازم است مفاسد جامعه را اقلا فهرست وار ذكر كنيم، همانطور كه از مطالب گذشته تا حدي معلوم شده مراد از جامعه فاسد در نظر اسلام جامعه اي است كه در ميان افراد آن اوصاف و اعمال آتيه شايع و رايج باشد و هر اندازه كه اكثر مردم از اين امور بيشتر بركنار باشند آن جامعه به صلاح نزديكتر است، و مدينه فاضله و ملت راقيه و جامعه صالحه آن جامعه اي است كه بكلي اين اوصاف و اعمال از ميان آنها رخت بربسته و ضد اين اوصاف جاي آنها را گرفته باشد: كفر و شرك بخدا، ناداني، هوي پرستي، خود پسندي، خودنمايي، شرم نداشتن از كار زشت، تكبر، بد زباني و ناسزاگويي، دو رويي و دو زباني، سخن چيني و دو بهم زني، دروغگويي بويژه سوگند دروغ و يا دروغ بستن بخدا و رسول و امام، خلف وعده، دنيا خواهي بجهت خودخواهي، آز، رشك، بخل، چشم داشتن به ديگران«طمع»، بدخواهي ديگران، ضرر زدن به ديگران، فريبكاري، خيانتكاري، رشوه خواري، رباخواري كه يك قسم استثمار است، خشم عدواني، تنبلي و كسالت در كار، سربار ديگران شدن، قمار، زنا، لواط، جاكشي، شرابخواري، سحر، دزدي، ستم و اذيت بر ديگري، كمك به ستمگر و اتكاء به او، ترك ياري ستمديده، خلاف احسان به پدر و مادر، گسستن از خويشان، كتمام شهادت و شهادت باطل، اسراف و تبذير«ولخرجي»، حبس حقوق مردم بدون عذر كه از آن جمله است حقوق واجب فقرا، ريختن آبروي ديگري«مانند غيبت نمودن» بدون حق و مجوز شرعي، كم فروشي، خوردن ميته و خون و گوشت خوك بدون ضرورت، جور در وصيت، تغيير و تبديل وصيت، شكستن پيمان، نسبت دادن زنا به زنان پاكدامن، خوردن مال يتيم، دشمني و كينه جويي، افترا و تهمت بستن به يكديگر، دوري و جدايي افراد از يكديگر، افساد در جامعه، چاقو كشي، زد و خورد و كشمكش، كشتن ديگري بدون حق، خود كشي، ترك عبادات واجبه چون نماز.[21]

خوانندگان منصف خردمند عقلا قضاوت كنند در زشتي و فساد امور فوق ، غير از دو سه امر آن چون امر اخير كه فرع ثبوت خداوند و ثبوت دستورات عبادي از ناحية اوست و البته در محل خود هم ثابت شده است) و در اينكه با داشتن چنين اوصاف و اعمال آيا براستي مردم می توانند زندگاني خوش و با آسايش و سعادت داشته باشند گرچه علوم و صنايع ميان آنها بمنتهي درجة ترقي، و قصور و ابنيه به اوج آسمان رسيده باشد. [22]

آري از نظر اسلام و نظر ما عقلا با داشتن اينگونه اعمال و اخلاق ، خوشي و سعادت در زندگي محال و ممتنع می باشد.

اكنون بذكر عوامل و نيروهاي اصلاح جامعه از تمام مفاسد می پردازيم:

1 ـ زنده نمودن و برانگيختن و تقويت نيروي عقل مردم بتذكرات بعقل و احكام آن و بديها و زشتيهاي امور نامبرده «در صفحه گذشته» چنانكه انبياء می فرموده اند.

2 ـ تقويت روح فطري ايمان بخدا و دار جزاء در مردم. آري پاسبان مخفي نيروي ايمان در قلوب مردم می تواند براي هميشه ضامن اجراي مقررات دين و حافظ آنان از هر خيانت و جنايت و حقه و دغل بازي حتي در پنهانيها بشود نه پاسبانهاي خارجي پس ماديون و سوسياليستهايي كه هم نيروي عقل «مستقل از ماده» را انكار و هم روح ايمان مردم را تضعيف می نمايند، بخدا سوگند، به روح آزادي و صلح و عدالت سوگند، كه بزرگترين خيانت و جنايت را به جامعه بشر نموده و آنان را به پرتگاه هلاكت و سقوط نزديك می كنند.

3 ـ نيروي اجراي قوانين حدود و قصاص و ديات اسلامي آري اگر قصاص و حدود اسلامي درباره آدمكش، دزد، زناكار، شرابخوار، محارب و مفسد در جامعه، ... اجرا بشود روشن خواهد شد كه چه تاثير بسزايي در جلوگيري از اين مفاسد خواهد شد.

قرآن می گويد: «اي صاحبان خرد براي شما در قصاص زندگي است»[23] پيامبر اسلام می گويد: «اجراي يك حد در جامعه نفعش براي مردم ، بهتر از چهل صباح باران است»[24] .

4 ـ نيروي امر به معروف و نهي از منكر. آري يكي از دستورهاي بزرگ دين مقدس اسلام كه يگانه عالم اصلاح و آبادي و ضامن اجراي ساير مقررات دين و موجب نيكبختي و سعادت و زندگاني مردم است همانا امر به معروف و نهي از منكر است.

هر فرد و يا دسته و طبقه اي از مردم كه به كار ناشايسته و منكر و خلاف مقررات اسلامي برخيزند بر طبقه و افراد ديگر كه دانا به ناشايستگي و فساد آن كار و توانا بر جلوگيري و اصلاح باشند واجب و لازم است كه به هر وسيله و نيروئي (به زبان، قلم، دست ...) كه بتوانند با رعايت اينكه منجر به فساد ديگري نشود اقدام نمايند و از آن كار خلاف و فساد جلوگيري كنند در اين راه ملت و دولت مسلمان با يكديگر همكاري خواهند داشت دولت مسلمان خود نيز از ملت مسلمان و بايد هميشه پاسبان و مجري احكام و قوانين اسلام باشد.

قرآن اسلام می گويد: مردان و زنان با ايمان همه ياور و دوستدار يكديگرند، به كارهاي نيكو و شايسته يكديگر را وادر و از كارهاي منكر و ناشايست منع می كنند. و نيز می گويد: كمك كنيد يكديگر را به نيكي و پرهيزكاري. و در جاي ديگر می گويد اگر دو گروه از اهل ايمان با هم زد و خورد كنند اصلاح كنيد ميان آنان را و اگر ستم و تعدي كند يكي از آن دو گروه بر ديگري بجنگيد با آنكه ستم می كند تا آنكه برگردد بفرمان خدا پس اگر برگشت صلح دهيد به عدالت ميان آنها را و عدالت كنيد همانا خداوند دوست دارد عدالت كنندگان را.

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله می گويد: براي چشم با ايمان كه می بيند معصيت خدا را جايز نيست بهم رود مگر آنكه آنرا تغيير دهد و امت را بيم داده است به نازلة شديدي چنانچه امر به معروف و نهي از منكر را بعهدة يكديگر گذارند. امام عليه السلام می گويد: واي بر گروهي كه خداي را در امر به معروف و نهي از منكر اطاعت نكنند.[25] امام باقر عليه السلام: همانا امر بمعروف و نهي از منكر راه پيغمبران و طريقة نيكان است. فريضه اي است بزرگ به آن برپا شود فرائض، و ايمن گردد راهها، و حلال شود كسبها، و رد شود آنچه به ستم گرفته شده، و آباد گردد زمين و انتقام كشيده شود از دشمنان، و مستقيم شود امر. پس انكار و نفرت كنيد از كارهاي ناشايسته به دلهاتان، و دور كنيد به زبانهاتان و بوسيلة زبان و بيان سخت بكوبيد پيشانيهاي مرتكبين را و مترسيد در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش كننده اي پس اگر پند پذيرفتند و بسوي حق برگشتند ايرادي بر آنان نيست همانا ايراد بر كساني است كه ستم می كنند به مردم و تعدي می كنند در زمين به ناحق، براي آنان است عذابي دردناك و در اين مورد پس با آنان مبارزه كنيد به بدنهاتان و دشمنشان داريد با دلهاتان، بي آنكه خواستار باشيد سلطنتي را و يا جويا باشيد مالي را و يا خواهان باشيد به ستم فيروزي را تا آنكه برگردند به امر خدا و بروند به راه طاعت او. [26]

اينها بود عوامل اصلاح و اجراي دستورات دين. و واعجبا از اين سخن كه تازه بعضي می گويند دستورات دين خوبست ولي ضامن اجرا ندارد. معلوم نيست با بودن امور گذشته در فرهنگ و قاموس دين، ديگر براي ضمانت اجراي اينان چه معنا توهم كرده و چه انتظار دارند.

آيا تابحال كدام نسخه طبيب و يا كدام قانون و يا برنامه كدام مرام و مسلك بدون فعاليت اشخاص و علاقمندان بدان خودبخود براه افتاده و عملي شده است؟

آيامرام و برنامه كمونيزم مثلا، خود بخود در كشور ايران عملي می شود؟ پس به اينهمه فعاليت شديد در سالهاي متمادي براي علاقمندان به آن احتياج نبود. اگر اين آقايان نصف اين فعاليت را براي دين و اجراي همه دستورات واقعي آن تا امروز می نمودند معلوم می شد جامعه به چه سرعت رو به تحول و ارتقاء می رفت.

باري چون می خواهم كتاب سنگين نشود تا هم من در چاپ آن كمتر رنج برده باشم و هم اغلب جوانان در خواندن آن رغبت نموده باشند به همين مقدار بحث در فلسفه نظري و عملي و نمونه هاي نظر اسلام در باب فلسفة عملي و مسائل اجتماعي اكتفا می نمايم.

***

اكنون بمنظور امتثال از همين دستور اخير مذهب (امر به معروف و نهي از منكر) به جواناني كه از دين بيخبرند خطاب كرده می گويم:

اي هم ميهنان من می دانيد دين اسلام «مذهب شيعه» چه می گويد؟

می گويد اي بشر از خواب جهل و ناداني بيدار شو و از غرور و مستي خودخواهي دوري گزين احدي را جز خالق و آفريدگار خود پرستش و اطاعت مكن، به رهنمائي و رهبري عقل و دين تربيت پيدا كن، و خود و جامعه را از زير يوغ همه بديها و زشتيها و مفاسد و معايب و پرستش غير خداوند آزاد كن تا زندگي سعادتمندانه داشته باشي. از جمله شواهد صدق ما در مطالعه دقيق بي غرضانه، اين كتاب كوچك می باشد.

ولي هوي پرستان اخلالگر و اجنبي پرستان فتنه جو با سخنان باطل و مدارك بي اساس، اسلام را مانند ساير اديان هيولائي وحشت انگيز معرفي نموده و شما را به مبارزه با اين دين مقدس تحريك می كنند.

تفو بر مردمي كه با ديني كه هدفي جز ترقي و تعالي بشر ، و مقصودي جز آسايش و رفاه عمومي آنان، و منظوري جز تربيت و سعادت ايشان ندارد ستيزگي و دشمني نموده و در مقام مبارزة با آن می باشند.

اين مبارزه بادين اسلام آيا مبارزة با نسخة سلامتي و نجات بشر از هلاكت نيست؟

آيا اين مبارزه در واقع دفاع از بدبختي بشر و سقوط آنان به وحشيگري و درندگي نيست؟

اگر دشمنان دين اعمال زشت مسلمين و ضعف و انحطاط آنان رادر قرون اخيره دليلي بر ضعف و بطلان دين می شمارند ، غرضي جز سفسطه و مغلطه كاري ندارند زيرا عمل و اوضاع مسلمين خارج از حساب دين است. اگر محاسبي از روي سهو و ناداني و يا عمدا روي اغراض نفساني به غلط، حسابي بنمايد و يا مريض بخلاف نسخه طبيب عملي انجام دهد و در نتيجه بهبودي حاصل نكند پيداست كه اينها دليل بر نقص و عيب قواعد رياضي و يا نسخه طبيب نخواهد شد پس حساب خود دين را بايد جدا از عمل مسلمين نمود.

والسلام علي من اتبع الهدي.

(پايان كتاب)



[1]  ـ ق = قرآن مجيد . كا = كتاب فروع كافي .

ئل = وسائل الشيعه . ك = مستدرك الوسائل .

ص = صفحه . ج = جلد .

شماره سوره و آيه قرآن پس از علامت (ق) به عدد ذكر مي شود .

در ترجمه آيات و روايات ممكن است ترجمه تقريبي نوشته شود و اهل فضل هم البته به خود آيات و روايات نظر خواهند نمود.

[2]  ـ ق 49 ـ 10 : انما المؤمنون اخوة فاصلحو بين اخويكم و اتقوا الله لعلكم ترحمون . ئل ج 2 ص 442 عن علي بن الحسين عليه السلام : و حق اهل ملتك اضمار السلامه و الرحمه لهم و الرفق بمسيئهم و تالفهم و استصلاحهم و شكر محسنهم و كف الاذي عن مسيئهم و تحب لهم ما تحب لنفسك و تكره لهم ما تكره لنفسك و ان تكون شيوخهم بمنزله ابيك و شبابهم بمنزله اخوتك و عجايزهم بمنزله امك و الصغار منهم بمنزله اولادك . ك ج 2 ص 410 عن ابيعبد الله عليه السلام : المؤمنون في تبارهم و تراحهمهم و تعاطفهم كمثل الجسد اذا اشتكي تداعي له سايره بالسهر و الحمي .

[3]  ـ ق 48 ـ 29 : رحماء بينهم 3 ـ 98 : و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا 8 ـ 48 : و اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم 25 ـ 21 : و من يظلم منكم نذقه عذابا كبيرا . ئل ج2 ص229 عن الباقر عليه السلام : احب اخاك المسلم و احب ما له تحب لنفسك و اكره له ما تكره لنفسك اذا احتجت فسله و اذا سالك فاعطه و لا تدخر عنه خيرا فانه لا يدخر عنك كن له ظهرا فانه لك ظهران غاب فاحفظه في غيبته و ان شهد فزره و اجله او اكرمه فانه منك و انت منه . ئل ج2ص520 عن ابي عبد الله عليه السلام : من لم يتهم بامور المسلمين فليس بمسلم و فيه عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : الخلق عيال الله فاحب الخلق الي الله من نفع عيال الله . و فيه سئل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : من احب الناس الي الله قال انفع الناس للناس . ك ج2 ص403 عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : خير الناس من انتفع به الناس. و فيه عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : خصلتان و ليس فوقهما خير منهما الايمان بالله و النفع لعباد الله و خصلتان ليس فوقهما شر الشرك بالله و الاضرار لعباد الله . و فيه عن العسكري عليه السلام: خصلتان ليس فوقهما شيء الايمان بالله و نفع الاخوان. و فيه ص 411 عن الصادق عليه السلام: المؤمنون خدم بعضهم لبعض . (قيل له و كيف يكون خدم بعضهم لبعض) قال عليه السلام يفيد بعضهم بعضا .

ئل ج2 ص526 عن رسول الله صلي الله عليه و آله: لينصح الرجل منكم اخاه كنصيحته لنفسه . و فيه عن ابيعبد الله عليه السلام: عليكم بالنصح لله في خلقه . و عنه عليه السلام ايضا: يحب للمؤمن علي المؤمن ان يناصحه. و فيه ص 240 عنه عليه السلام: لا يقبل الله من مؤمن عملا و هو مضمر علي اخيه المؤمن سوءا . ك ج2 ص109 عن الباقر عليه السلام: عليكم بتقوي الله و لا يضمرن احدكم لاخيه امر الا يحبه لنفسه. ئل ج2 ص523 عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: المؤمنون اخوه يقضي بعضهم حوائج بعض و فيه ص 524 عن ابيعبد الله عليه السلام : قال الله عز و جل الخلق عيالي فاحبهم الي الطفهم بهم و اسعاهم في حوائجهم . و فيه ص 229 عن ابي عبد الله عليه السلام تواصلوا و تباروا و تراحموا و كونوا اخوه ابرارا كما امركم الله عز و جل. ك ج2 ص526 عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: لينصح الرجل منكم اخاه كنصيحته لنفسه . و فيه عن ابيعبد الله عليه السلام : عليكم بالنصح لله في خلقه. و عنه عليه السلام : ايضا : يحب للمؤمن علي المؤمن ان يناصحه . و فيه ص 240 عنه عليه السلام : لا يقبل الله من مؤمن عملا و هو مضمر علي اخيه المؤمن سوءا. ك ج2 ص109 عن الباقر عليه السلام: عليكم بتقوي الله و لا يضمرن احدكم لاخيه امر الا يحبه لنفسه. ئل ج2 ص523 عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم : المؤمنون اخوه يقضي بعضهم حوائج بعض. و فيه ص 524 عن ابيعبدالله عليه السلام: تواصلوا و تباروا و تراحموا و كونوا اخوه ابرارا كما امركم الله عز و جل. ك ج2 ص94 عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: عليكم بالتواصل و التباذل و اياكم و التقاطع و التحاسد و التدابر و كونوا عباد الله اخوانا فان المؤمن اخوا المؤمن من لا يخونه و لا يخذله و لا يحقره و لا يقبل عليه قول مخالف له. و في ص102 عنه صلي الله عليه و آله و سلم ايضا: لا تباغضوا و لا تحاسدوا و لا تدابروا و كونوا عباد الله اخوانا. ئل ج2 ص233 عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم ايضا: الا ان في التباغض الحالقه لا اعني حالقه الشعر و لكن حالقه الدين.

[4]  ـ ق 49 ـ 13: يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم ان الله عليم خبير. 4 ـ 134 : ياايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء الله و لو علي انفسكم او الوالدين و الاقربين ان يكن غنيا او فقيرا فالله اولي بهما فلا تتبعوا الهوي ان تعدلوا و ان تلووا او تعرضوا فان الله كان بما تعملون خبيرا. 39 ـ 12: قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولوا الالباب . 32 ـ 18: افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستوون. ك ج2 ص340 عن الباقر عليه السلام: لما كان يوم فتح مكه قام رسول الله صلي الله عليه و آله في الناس خطيبا فحمد الله و اثني عليه ثم قال ايها الناس ليبلغ الشاهد الغائب ان الله تبارك و تعالي قد اذهب عنكم نخوه الجاهليه و التفاخر بآبائها و عشايرها ايها الناس انكم من آدم و آدم من تين الاوان خيركم عند الله و اكرمكم عليه اتقيكم و اطوعكم له. و فيه ايضا عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم في خطبته علي المنبر في المسجد: ان الناس من عهد آدم الي يومنا هذا مثل اثنان المشط لا فضل للعربي علي العجمي و لا للاحمر علي الاسود الا بالتقوي. و فيه ص94 عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: المؤمنون كاسنان المشط يتساوون في الحقوق بينهم. ئل ج2 ص210 عن الرضا عليه السلام: من لقي فقيرا مسلما فسلم عليه خلاف سلام علي الغني لقي الله عز و جل يوم القيامه و هو عليه غضبان.

[5]  ـ ق 2 ـ 27: هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعا. 7 ـ 9: و لقد مكناكم في الارض و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون. 28 ـ 73: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون. كا ص351 عن جعفر بن محمد عليه السلام: ان الله عز و جل يبغض كثره النوم و كثره الفراق. و فيه عن موسي بن جعفر عليه السلام: اياك و الكسل و الضجر فانهما يمنعانك حضك من الدنيا و الاخره. ئل ج2 ص534 عن جعفر بن محمد عليه السلام: لا تكسلوا في طلب معايشكم فان آبائنا كانوايركضون فيها و يطلبونها. و فيه ص 530 عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: ملعون من القي كله علي الناس. كا ص352 في حديث عن جعفر بن محمد عليه السلام: و لا تكسل عن معيشتك فتكون كلا علي غيرك. و في ص350 عن جعفر بن محمد عليه السلام: اقرئوا من لقيكم من اصحابكم السلام و قولوا لهم عليكم بتقوي الله عز و جل و ما ينال به ما عند الله اني و الله ما آمركم الا بما نامر به انفسنا فعليكم بالجد و الاجتهاد و اذا صليتم الصبح فانصر فتم فبكروا في طلب الرزق و اطلبوا الحلال فان الله عز و جل سيرزقكم و يعينكم عليه. كا ص404 عن جعفر بن محمد عليه السلام: ازرعوا و اغرسوا فلا و الله ما عمل الناس عملا احب و لا اطيب منه. ك ج2 ص415 عن جعفر بن محمد عليه السلام : لا تدع طلب الرزق من حل و اعقل راحلتك و توكل. و فيه ص418 عن علي بن الحسين عليه السلام : خير الاعمال زرع يزرع. ئل ج2 ص637 عن جعفر بن محمد عليه السلام: الكيمياء الاكبر الزراعه. و في ص 531 في حديث عنه عليه السلام: الزارعون كنوز الله في ارضه و ما في الاعمال شيئ احب الي الله من الزراعه. كا ص 404 عنه عليه السلام: الزارعون كنوز الانام يزرعون طيبا اخرج الله عز و جل و هم يوم القيامه احسن الناس مقاما و اقربه منزله يدعون المباركين. و فيه ص348 عنه عليه السلام كان اميرالمؤمنين عليه السلام: يضرب بالمر و يستخرج الارضين. و فيه الجزء العاشر من الوافي ص8 عن ابي عمر الشيباني: قال رأيت ابا عبد الله عليه السلام و بيده مسحاه و عليه أزار غليظ يعمل في حائط له و العرق يتصاب منه علي ظهره فقلت جعلت فدا اعطني اكفك فقال اني احب ان يتاذي الرجل بحر الشمس في طلب المعيشه. ئل ج2 ص531 عن فضل بن ابي قره قال دخلنا علي ابي عبد الله عليه السلام و هو يعمل في حائط له فقلنا جعلنا الله فداك دعنا نعمله لك او تعمله الغلمان قال: لادعوني فاني اشتهي ان يراني الله عز و جل اعمل بيدي و اطلب الحلال في اذي نفسي.

و في ص531 علي بن ابي همزه قال رايت ابا الحسن عليه السلام يعمل في ارض له قد استنقعت قد ماه في العرق فقلت جعلت فداك اين الرجال فقال يا علي قد عمل باليد من هو خير مني و من ابي في ارضه فقلت و من هو فقال رسول الله و اميرالمؤمنين و آبائي كلهم كانوا قد عملوا بايديهم و هو من عمل النبيين و المرسلين و الاوصياء و الصالحين. و فيه ص536 في حديث عن الصادق عليه السلام: و اما تفسير الصناعات فكلما يتعلم العباد او يعلمون غيرهم من اصناف الصناعات من الكتابه الي ان قال و صنعه صنوف التصاوير ما لم يكن مثل الروحاني و انواع صنوف الالات التي يحتاج اليه العباد منها منافعهم و بها قوامهم و فيها بلغه جميع حوائجهم فحلال فعله و تعليمه و العمل به و فيه لنفسه او لغيره و ان كانت تلك الصناعه و تلك الاله قد يستعان بها علي وجوه الفساد و وجوه المعاصي و تكون معونه علي الحق و الباطل فلا بأس بصناعه و تعليمه نظير الكتابه التي هي علي وجه من وجوه الفساد تقويه و معنوه لولاه الجور و كذلك السكين و السيف و الرمح و القوس و غير ذلك من وجوه الاله التي تصرف الي جهات الصلاح و جهات الفساد و تكون الاله و معونه عليهما فلا بأس بتعليمه و تعلمه و اخذ الاجر عليه و العمل به و فيه لمن كان له فيه جهات الصلاح من جميع الخلايق و محرم عليهم فيه تصريفه الي جهات الفساد و المضار فليس علي العالم و المتعلم اثم و لا وزر لما فيه من الرجحان في منافع جهات صلاحهم و قوامهم و بقائهم و انما الاثم و الوزر علي المتصرف بها في وجوه الفساد و الحرام.

[6]  ـ ناگفته نماند محصلين حقيقي و مبلغين و علماي واقعي دين اسلام در جامعه (نه هر بيكاره سودجو و يا گرگ به لباس ميش) نه تنها بيكار و طفيلي جامعه نيستند بلكه سنگينترين خدمات و زحمات را عهده دار و متحمل مي باشند كه با انجام آن زحمات ابدا متمكن از شغل و خدمت ديگر نيستند در حاليكه از زندگي مادي هم اگر نگوييم بيش از حد نازل مسلما بيش از حد متوسط را بهره ور نميباشند و براي تشريح اين مطلب مجال بيشتر و صفحات جداگانه اي لازم است كه اكنون در اين كتاب ما در صدد آن نيستيم. آري دشمنان دين همچنان كه با نام خدا و دين و انبياء و اوصياء دشمني ميكنند پيدا است كه با حفظه و علماء دين نيز چگونه در مقام دشمني و دشنام و افترا و فحش و ناسزا خواهند بود.

[7]  ـ ئل ج 2 ص574 في حديث عن علي عليه السلام: يا معشر التجار اتقوا الله الي ان قال تناهوا عن اليمين و جانبوا الكذب و تجافوا عن الظلم و انصفوا المظلومين و لا تقربوا الرباء و اوفوا الكيل و الميزان و لا تبخسوا الناس اشيائهم و لا تعثوا في الارض مفسدين. و في ص:587 عن ابي عبد الله عليه السلام: غبن المؤمن حرام. و في ص575 في حديث عن جعفر بن محمد عليه السلام: عليك بصدق اللسان في حديثك و لا تكتم عيبا يكون في تجارتك و لا تغبن المسترسل فان غبنه لا يحل و لا ترض للناس الا ما ترضي لنفسك و أعط الحق و خذه و لا تحف (الي ان قال) التاجر فاجر الي من اعطي الحق و اخذه. و في ص562 النبي صلي الله عليه و آله و سلم: ليس منا من غش مسلما او ضره او ما كره. ئل ج2 ص562 النبي صلي الله عليه و آله و سلم: من غش مسلما في شراء او بيع فليس منا و يحشر يوم القيامه مع اليهود لانهم اغش الخلق للمسلمين. و فيه عنه صلي الله عليه و آله و سلم: من بات و في قلبه غش لاخيه المسلم بات في سخط الله و اصبح كذلك و هو في سخه الله حتي يتوب و يرجع و ان مات كذلك مات علي غير دين الاسلام. في النهج في كتابه عليه السلام للاشتر النخعي: فامنع من الاحتكار فان رسول الله صلي الله عليه و آله منع منه و لكن البيع بيعا سمحا بموازين عدل و اسعار لا تجحف بالفريقين من البايع و المبتاع.

[8]  ـ ق4 ـ 33 يا أيها الذين آمنوا لا تأكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا ان تكون تجاره عن تراض منكم. ئل ج2ص240 النبي صلي الله عليه و آله و سلم: سباب المؤمن فسوق و قتاله كفر و اكل لحمه معصيه و حرمه ماله كحرمه دمه. و فيه ص66 عن الحجه عليه السلام في حديث: لايحل لاحد ان يتصرف في مال غيره بغير اذنه. ك ج3 ص145 عن علي عليه السلام: لا يجوز اخذ مال المسلم بغير طيب نفس منه. و في ص146 عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: المسلم اخو المسلم لا يحل ماله الا ان طيب نفس منه.

[9]  ـ ئل ج2 ص587 عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: لا ضرر و لا ضرار.

[10]  ـ ق 25 ـ 21: و من يظلم منكم نذقه عذابا كبيرا. 11 ـ 115: و لا تركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار. ك ج2 ص342 عن علي عليه السلام: ابعدوا عن الظلم فانه اعظم الجرائم و اكبر المآثم و عنه عليه السلام: من جار اهلكه جوره و في ص 437 عن النبي صلي الله عليه و اله و سلم: من مشي مع ظالم ليعينه و هو يعلم انه ظالم فقد خرج من الايمان.

[11]  ـ ق 16 ـ 92: ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي و يعظكم لعلكم تذكرون.

ئل ج2 ص514 عن علي عليه السلام: في قول الله عز و جل ان الله يامر بالعدل و الاحسان العدل الانصاف و الاحسان التفضل. و فيه ص210 عن ابي عبد الله عليه السلام في حديث انفق و لا تخف فقراء و انصف الناس من نفسك و افش السلام و اترك المراء و ان كنت محقا. و في ص221 عن ابي عبد الله عليه السلام: من اراد ان يدخله الله في رحمته و يسكنه جنته فليحسن خلقه و اليعط النصف من نفسه و اليرحم اليتيم و اليعن الضعيف و اليتواضع لله الذي خلقه. و في ص458 عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: سيد الاعمال انصاف الناس من نفسك و مواساه الاخ في الله و ذكر الله علي كل حال. و فيه عن علي عليه السلام: الا انه من ينصف الناس من نفسه لم يضله الله الا عزا. و فيه عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: من واسي الفقير من ماله و انصف الناس من نفسه فذلك المؤمن حقا. و فيه عنه ص ايضا في آخر خطبته: طوبي لمن تاب خلقه و طهرت سجيته و صلحت سريرته و حسنت علانيته و انفق الفضل من ماله و امسك الفضل من قوله و انصف الناس من نفسه. و فيه عن جعفربن محمد: الا اخبرك باشد مما افترض الله علي خلقه انصاف الناس من انفسهم و مواساه الاخوان في الله عز و جل و ذكر الله علي كل حال فان عرضت له طاعه عمل بها و ان عرضت له معصيه تركها. و في ص454 عن ابي عبد الله عليه السلام: الا احدثك باشد ما فرض الله عز و جل علي خلقه قتلت بلي قال انصاف الناس من نفسك و مواساتك لاخيك و ذكر الله في كل موطن اما اني لااقول سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و ان كان هذا من ذلك و لكن ذكر الله في كل موطن اذا هجمت علي طاعه او معصيه و فيه عنه عليه السلام ايضا: اشد الاعمال ثلثه انصاف الناس من نفسك حتي لا ترضي لها منهم بشيء الا رضيت لهم منها بمثله و مواساتك الاخ في المال و ذكر الله علي كل حال ليس سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر فقط و لكن اذا ورد عليك شيء امر الله به اخذت به و اذا ورد عليك شيء نهي عنه تركته. و في ص52 عن ابي عبد الله عليه السلام في حديث: ان من اشد ما افترض الله علي خلقه ثلاثا انصاف المؤمن من نفسه حتي لا يرضي لاخيه من نفسه الي بما رضي لنفسي منه و مواساه الاخ في المال و ذكر الله علي كل حال ليس سبحان الله و الحمد لله و لكن عند ما حرم الله عليه فيدعه. ك ج2 ص308 عن علي عليه السلام: ثلثه من حقايق الايمان الانفاق من الاقتار و الانصاف من نفسك و بذل الاسلام لجميع العالم. و فيه عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: انصف الناس من نفسك و انصح الامه و ارحمهم و فيه عن علي عليه السلام في عهده الي الاشتر: انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصتك و من اهلك و من لك فيه هوي من رعيتك فانك ان لا تفعل تظلم و من ظلم عباد الله كان الله خصمه دون عباده. و عنه عليه السلام ايضا: ان افضل الايمان انصاف الرجل من نفسه. و عنه عليه السلام: انك ان انصفت من نفسك ازلفك الله و عنه عليه السلام: مع الانصاف تدوم الاخوه.

[12]  ـ ق 5 ـ 3: و تعاونوا علي البر و التقوي. 4 ـ 127: و احضرت النفس الشح و ان تحسنوا و تتقوا فان الله كان بما تعملون خبيرا. 64 ـ 16: فاتقوا الله مااستطعتم و اسمعوا و اطيعوا و انفقوا خيرا لانفسكم و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون. ئل ج2 ص513 عن ابي عبد الله عليه السلام: ان من بقاء المسلمين و بقاء الاسلام ان تصير الاموال عند من يعرف فيها الحق و يصنع المعروف و ان من فناء الاسلام و فناء المسلمين ان تصير الاموال في ايدي من لا يعرف فيها الحق و لا يصنع فيها المعروف. و فيه عنه عليه السلام: المعروف شيء سوي الزكاه فتقربوا الي الله عز و جل بالبر و صله الرحم. و في ص 515 عن ابي عبد الله عليه السلام: انما اعطاكم الله هذه الفضول من الاموال لتوجهوها حيث وجهها الله و لم يتكموها لتكنزوها. و في ص527 عنه عليه السلام: ايما مؤمنا حبس مؤمنا عن ماله و هو محتاج اليه لم يذقه الله من طعام الجنه و لا يشرب من الرحيق المختوم. و عنه عليه السلام: من كانت له دار فاحتاج مؤمن الي سكناها فمنه اياها قال الله عز و جل ملئكتي ابخل عبدي علي عبدي بسكني الدنيا و عزتي و لا يسكن جناني ابدا. و في ص526 عن سماعه قال سئلت اباعبدالله عليه السلام قلت قوم عندهم فضول و باخوانهم حاجه شديده و ليس يسعهم الزكاه ايسعهم ان يشبعوا و يجوع اخوانهم فان الزمان شديد فقال عليه السلام: المسلم اخو المسلم لا يظلمه و لا يخذله و لا يحرمه ، فيحق علي المسلمين الاجتهاد فيه و التواصل و التعاون عليه و المواساه لاهل الحاجه و العطف منكم تكونون علي ما امر الله فيهم رحماء بينكم متراحمين. و في ص218 عن ابي جعفر عليه السلام: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: ما آمن بي من بات شبعان و جاره جائع و ما من اهل قريه يبيت فيهم جائع ينظر الله اليهم يوم القيامه. و في ص522 عن ابي عبد الله عليه السلام: من احب الاعمال الي الله عز و جل ادخال السرور علي المؤمن اشباع جوعته و تنفيس كربته او قضاء دينه. في ص228 عن ابي جعفر عليه السلام: من حق المؤمن علي اخيه المؤمن ان يشبع جوعته و يواري عورته و يفرج عنه كربته و يقضي دينه فاذا مات خلفه في اهله و ولده. و فيه عن ابي عبد الله عليه السلام: ان من حق المؤمن علي المؤمن الموده له في صدره و المواساه له في ماله و الخلف له في اهله و النصره له علي من ظلمه. و فيه عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: للمؤمن علي المؤمن سبعه حقوق واجبه من الله عز و جل الجلال له في غيبته و الود له في صدره و المواساه له في ماله و ان يحرم غيبته و ان يعود في مرضه و ان يشيع جنازته و ان لا يقول فيه بعد موته الاخيرا. و فيه عن ابي عبد الله عليه السلام في ذكر الحقوق الواجبه للمسلم علي المسلم قال: ان تعينه بنفسك و مالك و لسانك و يدك و رجلك و ان لا تشبع و يجوع و لا تروي و يظمنا و لا تلبس و يعري. و في ص229 عن ابي عبد الله عليه السلام: اوصيك بتقوي الله و بر اخيك المسلم و احب له ما تحب لنقصك و اكره له ما تكره لنفسك و ان سئلك فاعطه. ك ج2 ص410 عن جعفر بن محمد عليه السلام: خياركم سمحائكم و شراركم بخلائكم و من صالح الاعمال البر بالاخوان و السعي في حوائجهم و فيه ص336 عن علي عليه السلام: الحرص مفتاح تعب و مطيه النصب وداع الي التقحم في الذنوب. ـ الحرص العلامه الاشقياء . ـ الحرص يذل و يشقي. ئل ج2 ص474 عن محمد بن علي عليه السلام: مثل الحريص علي الدنيا مثل دوده القز كلما ازدادت علي نفسها لفا كان ابعد لها من الخروج حتي تموت غما. و فيه ص6 عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: اياكم و الشح فانما هلك من كان قبلكم بالشح امرهم بالكذب فكذبوا و امرهم بالظلم فظلموا و امرهم بالقطيعه فقطعوا. و فيه عن محمد بن علي عليه السلام: و لا يكون المؤمن جبانا و لا حريصا و لا شحيحا. ك ج1 ص507 عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: البخيل بعيد من الله بعيد من الناس بعيد من الجنه قريب من النار. ئل ج2 ص5 عن رسول الله صلي الله عليه و آله: ما محق الاسلام محق الشح شيء.

[13]  ـ ك ج2 ص303 في حديث عن جعفر بن محمد عليه السلام: و اعلم ان كل فتنه بذرها حب الدنيا. و في ص331 عن علي بن ابيطالب عليه السلام: حب الدنيا رأس الفتن و اصل المحن. ئل ج2 ص473 عن جعفر بن محمد عليه السلام: حب الدنيا رأس كل خطيئه.

[14]  ـ ق 3 ـ 193: اني لا اضيع عمل عامل منكم و من ذكر و انثي بعضكم من بعض. 4 ـ 123: و من يعمل من الصالحات من ذكر و انثي و هو مومن فاولئك يدخلون الجنه و لا يظلمون نقيرا. 16 ـ 99: من عمل صالحا من ذكر و انثي و هو مؤمن فلنحييه حيوه طيبه و لنجزينه اجرهم  باحسن ما كانوا يعملون. 4 ـ 41: واعبدوا الله و لا تشركوا به شيئا و بالوالدين احسانا و بذي القربي. 31 ـ 13 و 14: و وصينا الانسان بوالديه حملته امه و هنا علي و هن و فصاله في آمين ان اشكر لي و لوالديك الي المصير و ان جاهداك علي ان تشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما و صاحبهما في الدنيا معروفا. 4 ـ 23: و عاشروهن بالمعروف فان كرهتموهن فعسي ان تكرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا كثيرا. ك ج2 ص550 عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: من اتخذ زوجه فليكرمها. ئل ج2 ص441 عن علي بن الحسين عليه السلام: و اما حق الزوجه فان تعلم ان الله عز و جل جعلها لك سكنا و انسا فتعلم ان ذلك لعمه من الله عز و جل فتكرمها و ترفق بها. ئل ج3 ص21 عن ابي عبد الله عليه السلام: اتقوا الله في الضيفين يعني بذلك اليتيم و النساء. و في ص22 عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: خيركم خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائي. و فيه عنه صلي الله عليه و آله و سلم ايضا: ملعون ملعون من ضيع من يعول. و فيه ص5 عن علي بن موسي عليه السلام: ما افاد عبد فائده خير من زوجه صالحه. و فيه ص3 عن الصادق عليه السلام: اكثر الخير في النساء. ك ج2 ص533 عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: انما الدنيا متاع و خير متاع الدنيا الزوجه الصالحه. و فيه ص534 عنه صلي الله عليه و آله و سلم: الا اخبركم بخير ما يكنز المرأه الصالحه.

[15]  ـ عن ضرار بن ضمزه في وصف علي عليه السلام للمعاويه: كان والله كاحدنا يدنون اذا آتينا و يجيبنا ادا سئلناه. عن البحار عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم في وظايف الوالي: و لم يغلق بابه دونهم. و في المجلد 16 من البحار ص 214 عن علي عليه السلام: لا تتخذن حجابا و لا تحجبن احدا عن حاجته حتي ينهيها اليكم.

[16]  ـ ق 4 ـ 61: ان الله يأمركم ان تؤدوا الامانت الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل. 4 ـ 134: يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء الله و لو علي انفسكم اولوا الوالدين و الاقربين ان يكن غنيا او فقيرا فالله اولو بها فلا تتبعوا الهوي ان تعدلوا الايه. ئل ج2 في ص441 عن علي بن الحسين عليه السلام: اما حق رعيتك بالسلطان فان تعلم انهم صاروا رعيتك لضعفهم و قوتك فيجب ان تعدل فيهم و تكون كالوالد الرحيم. في النهج في عهد علي عليه السلام الي محمد بن ابي بكر حين قلده مصر: واس بينهم في اللحظه و النظرت حتي لا يطمع العظماء في حيفك لهم و لا ييأس الضعفاء من عدلك عليهم. و فيه في وصيه علي عليه السلام: الا لاتقتلن بي الا قاتلي انظروا اذا نامت من ضربته هذه فاضربوه ضربه بضربه و لا يمثل بالرجل.

[17]  ـ ق 3 ـ 153 : و شاورهم في الامر. 42 ـ 36: و امرهم شوري بينهم.

[18]  ـ ق 15 ـ 88: و اخفض جناحك للمؤمنين. 26 ـ 215: و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين. في النهج في عهد علي عليه السلام الي محمد بن ابي بكر حين قلده مصر: فاخفض لهم جناحك و الن لهم جانبك و ابسط لهم وجهك.

[19]  ـ في النهج ، كتاب علي عليه السلام: الي عثمان بن حنيف الانصاري عامله علي البصره و قد بلغه انه دعي الي وليمه قوم من اهلها فمضي اليها: اما بعد يابن حنيف فقد بلغني ان رجلا من فتيه اهل البصره دعاك الي مأدبه فاسرعت اليها (الي ان قال) و لو شئت لاهتديت الطريق الي مصفي هذا العسل و لباب هذا القمح ونسائج هذا القز و لكن هيهات ان يغلبي هواي و يقودني جشعي الي تخبر الاطعمه و لعل بالحجاز او اليمامه من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشبع او ايت مبطانا و حولي بطون غرثي و اكباد حري او اكون كما قال القائل و حسبك داء ان تبيت ببطنه * و حولك اكباد تحن الي القد ءأقنع من نفسي بان يقال اميرالمؤمنين و لا اشاركهم في مكاره الدهر او اكون اسوه لهم في جشوبه العيش.

[20]  ـ ق 9 ـ 4: الا الذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم شيئا و لم يظاهروا عليكم احدا فاتموا اليهم احدهم الي مدتهم ان الله يحب المتقين. 7: ان الذين عاهدتم عند المسجد الحرام فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم ان الله يحب المتقين. 8 ـ 73: والذين آمنوا و لم يهاجروا ما لكم من ولايتهم من شيء حتي يهاجروا و ان استنصروكم في الدين فعليكم النصر الاعلي قوم بينكم وبينهم ميثاق و الله بما تعملون بصير. 60 و 61 و 62 و 63: و اما تخافن من قوم خيانه فانبذ اليهم علي سواء ان الله لا يحب الخائنين. و لا يحسبن الذين كفروا سبقوا انهم لا يعجزون. و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه و من رباط الخير ترهبون به عدو الله و عدوكم و آخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم و ما تنفقوا من شيء في سبيل الله يوف اليكم و انتم لا تظلمون. و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل علي الله انه هو السميع العليم. 2 ـ 186: و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين.

[21]  ـ پوشيده نماند در ذكر مفاسد از نظر دين نه در مقام تحديد آنها به امور نامبرده بوده و نه رعايت ترتيبي بين آنها نموده ام تنها آنچه از مدارك دين در اين مورد بخاطر خطور نمود بذكرش پرداختم و ما را براي مقصود همين مقدار كافي است.

[22]  ـ پوشيده نماند كه منظور ما از اين سخن مخالفت با صنايع و فنون نيست بلكه مراد آن است كه تنها پيشرفت آنها دردي دوا نكند اگر موجب مزيد علت و درد نشود . بايد پيشروي در صنايع و علوم با گرفتن دستورات صحيح زندگي از دين و كار بستن آنها بشود تا بشر از مهالك نجات يابد و بسعادت زندگي نمايد.

[23]  ـ ق 2 ـ 175: و لكم في القصاص حيوه يا اولي الالباب.

[24]  ـ ئل ج3 ص420 عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: اقامه حد خير من مطر اربعين صباحا.

[25]  ـ ق 9 ـ 72: و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر. 5 ـ 3: و تعانووا علي البر و التقوي. 49 ـ 9: و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفيء الي امر الله فان فائت فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطو ان الله يحب المقسطين.

ئل ج2 ص489 عن النبي صلي الله عليه و آله وسلم: لا يحل لعين مؤمنه تري الله يعصي فتطرف حتي تغيره. كا ص344 عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: اذا امتي تواكلت الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فلياذنوا بوقاع من الله تعالي. كا ص343 عن ابي جعفر و ابيعبدالله عليهما السلام: ويل لقوم لا يدينون الله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر.

[26]  ـ كا ص343 في حديث عن ابي جعفر عليه السلام: ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء فريضه عظيمه بها تقام الفرائض و تامن المظاهر و تحل المكاسب و ترد المظالم و تامر الارض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر فانكروا بقلوبكم و الفظوا بالسنتكم و صكوا بها جباههم و لا تخافوا في الله لومه لائم فان اتعظوا و الي الحق رجعوا فلا سبيل عليهم انما السبيل علي الذين يظلمون الناس و يبقون في الارض بغير الحق اولئك لهم عذاب اليم هنالك فجاهد و هم بابدانكم و ابغضوهم بقلوبكم غيرطالبين سلطانا و لا باغين مالا و لامريدين بظلم ظفرا حتي يفيئوا الي امر الله و يمضوا علي طاعته.

 

 
     

موضوع قبلي

فهرست

کتابخانه پایگاه