بهشت يا دوزخ

روز قيامت كه به اختصار به قسمتى از وقايع و جريانهاى آن تذكر داده شد به بهشتى شدن جمعى و دوزخى شدن گروهى پايان مى پذيرد .

گروهى بر اثر كارهاى نيك و عقائد پسنديده و الطاف خداوند اهل بهشت و گروهى بر اثر انحراف در عقيده و آلودگى به گناه گرفتار دوزخ مى گردند .

بهشت كه به تفصيل از نعمتهاى مادى و معنويش در قرآن و حديث ياد شده از وصف و درك فعلى ما بيرون ، و مافوق آن است كه به توصيف ما در آيد همانطور كه گرفتاريها و عذابهاى دوزخ آنچنان است كه به وصف و درك ما نيايد و هر چه از نعمت و صفا و لذتهاى مادى و معنوى بهشت گفته شود كمتر از آن است كه هست و نيز آنچه از عذاب و رنج دوزخ گفته شود كمتر از آن است كه واقعيت دارد .

با توجه به آنچه گفته شد به بعضى از آيات و روايات در ارتباط با بهشت و دوزخ تذكر داده مى شود .

الف ـ «مَثَلُ الجَنّةِ الّتى وُعِدَ المُتَّقُونَ فِيها اَنْهارٌ مِنْ ماء ٍ غَيْرِ اسِنٍ وَ اَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَاَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِينَ وَاَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفّىً وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الَّثمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِى النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيْمَاً فَقَطَّعَ اَمْعائَهُمْ» (1)

مثل بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده كه در آن نهر هائى از آب گوار است و نهرهاى از شير بى آن كه هرگز طعمش تغيير كند و نهرهائى از شراب ، كه به حد كمال لذت داشته و نهرهائى از عسل پاك شده و تميز (كه نا خالصى نداشته باشد) و براى بهشتيان در بهشت از هر نوع ميوه وجود دارد و لذت مغفرت و لطف از طرف خداوند براى بهشتيان مى باشد آيا حال كسى كه در اين بهشت ابدى است مانند كسى است كه در آتش مخلد است ؟ آب گرم و جوش به او آشاميده شود و آنگاه روده هاى شان پاره پاره گردد .

ب ـ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّ حْمنِ الرَّحِيمِ* هَلْ اَتيكَ حَدِيْثُ الْغاشِيَة* وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ* عامِلَةٌ ناصِبَةٌ* تَصْلى نارَاً حامِيَةً* تُسْقى مِنْ عَيْنٍ انِيةٍ*لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ اِلّا مِنْ ضَرِيعٍ* لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِىْ مِنْ جُوعٍ*وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ* لِسَعْيَها راضِيَةٌ* فِى جَنَّةٍ عالِيَةٍ* لا تَسْمَعُ فِيْها لاغِيَةً* فِيْها عَيْنٌ جارِيَةٌ* فِيْها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ* وَاَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ*وَنَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ* وَزَرابِىُّ مَبْثُوثَةٌ» (2)

آيا داستان هولناك قيامت و بليه عالم گير محشر براى تو حكايت شده است ؟ رخسار گروهى ترسناك و ذليل باشد و همه كار شان رنج و مشقت است و پيوسته در آتش فروزان دوزخ معذبند و از چشمه آب گرم جهنم آب نوشند . طعامى ندارند مگر از خار ، خارى كه نه فربه سازد و نه گرسنگى را بر طرف كند . جمعى ديگربه نعمتهاى بهشتى رخسار شان شادمان و خندان است و از سعى و كوشش خود خوشنودند . در بهشت بلند مرتبت مقام عالى يافته اند و در آنجا هيچ سخن زشت وبيهوده نشنوند. در آن بهشت چشمه هاى آب جارى است و هم آنجا تخت هاى عالى و كرسى هاى بلند پايه نهاده اند و قدح هاى بزرگ گذاشته اند و بر هر تخت مسند و بالشها مرتب داشته اند و فرشهاى عالى گرانبها گسترده اند .

ج ـ قال رسول اللَّه صلى الله عليه وآله : إنّ في الجنّة غرفاً يرى ظاهرها من باطنها ، وباطنها من ظاهرها ، يسكنها من أمتي من أطاب الكلام ، وأطعم الطعام ، وأفشى السلام ، وصلّى بالليل والناس نيام . (3)

در بهشت كاخهائى است كه ظاهرش از باطنش و باطنش از ظاهرش ديده شود (بلورين) در اين كاخها كسانى سكونت گيرند كه خوش كلام باشند (در كلام شان نيش نمى باشد) و به نيازمندان غذا داده و اطعام نمايند و سلام را آشكار ساخته و رواج دهند و هنگامى كه مردم در خواب اند در شب نماز بخوانند .

د ـ قال أميرالمؤمنين عليه السلام : إنّ في جنهم طواحن يطحن بها أفلا تسألوني ما طحنها فقيل له : وما طحنها يا أميرالمؤمنين ؟ قال العلماء الفجرة والقراء الفسقة والجبابرة الظلمة والوزراء الخونة والعرفاء الكذبة . (4)

حضرت اميرمؤمنان عليه السلام فرمودند : در جهنم آسيابى است كه آن آسياب خورد مى كند پنج چيز را ، آنگاه فرمود آيا سؤال نمى كنيد كه چه چيز را خورد مى كند ؟ گفته شد : بيان فرمائيد كه آن آسياب چه چيز را خورد مى كند ، حضرت فرمودند :دانايان بدكار ، و قاريان فاسق ، و قدرتمندان ستمگر ، و وزيران خائن ، و عرفاء دروغگو .

آنچه در ارتباط با بهشت و دوزخ گفته شد نمونه اى از اخبار فراوان شرعيه است كه در ارتباط با بهشت و دوزخ در قرآن و كتابهاى حديثى بيان شده است ، و براى بيدارى و تذكر آيه ذيل كفايت مى كند .

«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْرَاً يَرَهُ* وَ مَنْ يَعْمَلْ مُثْقالَ ذَرَّةٍ شَرَّاًيَرَه» (5)

هر كس به قدر وزن ذره كار خير يا زشتى داشته باشد نتيجه اش را خواهد ديد .

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر

كى نور چشم من بجز از كشته ندروى

تناسب كيفر با عمل

از مسائلى كه در بحث معاد مناسب است بررسى شود مسئله تناسب كيفر با عمل است .

در ارتباط با عذابهاى شديد دوزخ و با توجه به مدت طولانى عذاب و يا در مواردى خلود و براى هميشه در آتش بودن ، سؤال مى شود كه به چه جهت عذاب شديد و طولانى براى گناهى كه در مدت موقت انجام گرفته مقرر گرديده است اين كيفر و عذاب با آن گناه و معصيت تناسب ندارد .

و به عبارت ديگر : گناه در مدت كوتاه انجام شده ، عدالت ايجاب مى كند كه عذاب نيز در مدت كوتاه و متناسب با مدت گناه باشد و عذابهاى شديد و طولانى بر خلاف عدالت است ، بطور مثال انسانى كه 50 سال و يا 60 سال و يا كمتر و يا بيشتر گناه كرده صحيح نيست كه براى هميشه و يا هزاران سال در دوزخ گرفتار باشد .

پاسخ نخست : در جواب سؤال فوق گفته شده است كه رابطه كيفر و عذاب با گناه سه گونه است :

1 ـ رابطه قراردادى مانند قراردادهائى كه قانون گذاران در ارتباط با كارها وضع نموده و معتبر دانسته اند مثلاً در ارتباط با رانندگى ، قراردادى در مورد رانندگى در شهر مقرر شده و اعلام مى گردد و اگر كسى از آن قوانين تخلّف كند جريمه براى او در نظر گرفته و ابلاغ مى گردد و البته بايد در اين گونه از كيفرها تناسب در نظر گرفته شود مثلاً گفته مى شود كه عبور از چراغ قرمز ممنوع است و اگر كسى از چراغ قرمز بگذرد فلان مبلغ بايد بپردازد، بديهى است در چنين كيفرى تناسب بايد رعايت شود ، در مورد مثال ياد شده اگر كسى بگويد تخلف از قانون فوق و عبور از چراغ قرمز جريمه اش قتل است اين كيفر با آن عمل تناسب ندارد .

2 ـ رابطه ديگرى كه بين كيفر و عمل است رابطه علّى و معلولى است نه قراردادى .

بلكه تخلف و انجام كار نا صحيح ، خود بخود مستلزم پى آمدى ناراحت كننده است مثلاً خوردن سم مستلزم ناراحتى و رنج بسيار و در مواردى منجر به مرگ مى شود در چنين موردى ديگر مسئله تناسب مطرح نيست و اساساً مورد ندارد كه گفته شود تناسبى در كار نيست زيرا بديهى است كه لازمه اين گونه كار ناشايستى پى آمد ناراحت كننده اى مى باشد .

3 ـ نوع سوم رابطه تجسم است يعنى نفس كار به صورت ديگر و بگونه خاصّى تجسم پيدا مى كند و اين رابطه بين كار و تجسم آن به صورت ديگر بلكه قويتر از رابطه بين علت و معلول است .

با توجه به آنچه بيان شد گفته مى شود كه رابطه بين گناه و عذاب ، رابطه قراردادى نيست تا رعايت تناسب بين كيفر و گناه معنى داشته باشد بلكه رابطه گناه و كيفر آن ، شديدتر از رابطه علت و معلول و رابطه ، رابطه تجسّم است ، بنابراين موردى براى تناسب و رعايت آن وجود نخواهد داشت و در نتيجه ممكن است گناه در ظرف مدت يك ثانيه انجام بگيرد و پى آمد آن هزاران سال گرفتارى عذاب باشد چه اين كه اين گرفتارى در ارتباط با آن گناه قرار دادى نيست تا تناسب مطرح گردد .

پاسخ ديگر

بعضى از سؤال ياد شده بگونه ديگرى جواب داده اند و پاسخ مذكور را مخدوش دانسته اند (6) و در جواب سؤال فوق گفته اند : در جواب سؤال تناسب كيفر و گناه مطالب زير را بايد در نظر گرفت .

1 ـ خداوند مالك حقيقى و مالك بالذات و مالك على الاطلاق است بنابراين هرگونه قرارى را كه مقرر فرمايد صحيح است مگر آن كه مستلزم ظلم باشد و در مورد سؤال با توجه به مطالبى كه گفته مى شود هرگونه عذاب براى يك گناه كه انجام بگيرد مستلزم ظلم نخواهد بود .

2 ـ عذاب در هر سطح و به هر كيفيت موقت و يا دائم در فرض اختيار انسان و آگاهى او به نتيجه گناه است و به عبارت ديگر آنچه از عذاب و كيفر مقرر گرديده است در ارتباط با كسى است كه مجبور به گناه نيست بلكه مختار و صاحب اختيار است و از طرفى دانا بوده كه براى گناه مورد نظر كيفر خاصّى مقرر گرديده است .

3 ـ گناهى كه به عمد و با اختيار انجام مى گيرد بى اعتنائى به فرمان خداوند جهان و ترجيح دادن غير خداوند متعال بر خداوند جهان است و با توجه به محدود نبودن حضرت پروردگار و عظمت بى پايان الهى عظمت گناه هم از حدّ خارج است .

با توجه به آنچه گفته شد گوئيم چون ذات مقدس حضرت حق مالك مطلق و بالذات است و چون عظمت حضرت پروردگار بى نهايت است و ترجيح غير او بر او ، كارى بس نابجا است مى تواند و سزاوار است هرگونه كيفرى را در مقابل تخلفِ بنده گنه كار ، مقرر نمايد و چون تخلّف بنده به اختيار و با آگاهى و به عمد است انتخاب كيفر(هر چند شديد باشد) با خود او بوده و در نتيجه مستلزم ظلم نخواهد بود .

امام چهارم حضرت سجادعليه السلام به خداوند متعال عرض مى كنند :

فأمّا العاصي امرك والمواقعُ نهيكَ فلم تعاجله بنقمتك لكي يستبدل بحاله في معصيتك حال الإنابة إلى طاعتك ، ولقد كان يستحق في أوّل ماهمَّ بعصيانك كلّ ما اَعددت لجميع خلقك من عقوبتك . (7)

آن كس كه امر تو را عصيان ورزيده و نهى تو را انجام داده است بسرعت او را گرفتار ننمودى تا اين كه از معصيتش بطاعت بر گردد و به تحقيق گنه كار در اولين تصميم به گناه و معصيت مستحق تمام عقوبتهائى است كه براى تمام مردم آماده نموده اى .

خاتمه

در خاتمه اين بحث يادآورى مى شود كه عفو پروردگار فوق تصّور ماست و بسيارى از معصيت كاران مورد لطف حضرت حق قرار مى گيرند با اينكه استحقاق عذاب ابدى براى هر گناه كار از نظر عقلى ظلم نيست، بلكه استحقاق آن را دارد، زيرا مخالفت با عظمت لا يتناهى گرفتارى و عذاب لايتناهى را مى طلبد، و از اين آيه شريفه هم غفلت نشود كه عذاب خالد براى كسانى است كه اگر از دوزخ هم نجات پيدا كنند باز هم به عصيان خود بر مى گردند.

«وَ لَو رُدّوا لَعادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ » (8)

آرى اينان در حقيقت حالت عناد با ذات مقدس حضرت حق دارند و اين معاندينند كه هميشه در آتش خواهند بود همانطور كه در دعاى كميل مى خوانيم. و أن تخلّد فيها المعاندين.

والسلام على من اتبع الهدى

والحمد للَّه رب العالمين